تبليغاتX
... ستاره ام در آسمان است ...
( پرونده ای بنام آخرین گام )
 

این پست را برای فاطمه عزیزم گذاشتم ..

فاطمه جان .. بیا به اون وبلاگ ..

اگه آدرس نداری اف بذار ..

عزیزم .. بهار نقش صفا ..آدرست اشتباه بود دوباره بذار ..

فرشته ی جهنمی ..

عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده ..بگو چطوری میتونم برات آدرس بذارم ..ممنونم از عزیزان ..

 

 

برای فاطمه عزیزم

ای کاش قلب منو تو وجود نازنین تو می گذاشتد ..

 

تا من تو اون دنیا با افتخار به جهنمیان میگفتم قلبم تو تن یک فرشته است ..

 

این شعر رو برای فاطمه ی عزیزم سرودم وبا بوسه ای پدرانه تقدیمش میکنم ..

 

 

 

 

 

 

فاطمه ی من ..

 

دستت را در دستم بگذار ..

 

بگذار باتو پروازی به بلندای آسمان کنم ..

 

بگذار از دریچه ی چشم زیبای تو به فردا بنگرم ..

 

بیا از اندیشه هم بگذریم ..

 

نا به دشت های محبت سفر کنیم..

 

آنجاکه پروانه های عاشق ..

 

سردر پی هم میکنند ..

 

تا بارنگ زیبای بالهایشان ..

 

زیبایی خیال مارا دوچندان گردانند ..

 

بگذار قلب کوچک من ..

 

در سینه ی پر مهر تو تپیدن  آغاز کند ..

 

می خواهم با تو به فردا برسم ..

 

آری فاطمه ی من ..

 

بگذار بتو بگویم چه می کشم ..

 

و تو ببینی که از فراقت پریشان حال خواهم شد ..

 

رحمی بر من عاشق کن ..

 

بر بام امیدهایم بنشین ..

 

و فاطمه ی کاخ سعادت من باش ..

 

می خواهم  با تو مشق عشق را  بنویسم ..

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:55  توسط عاشق ناشناس | 
 

این پست را برای فاطمه عزیزم گذاشتم ..

فاطمه جان .. بیا به اون وبلاگ ..

اگه آدرس نداری اف بذار ..

عزیزم .. بهار نقش صفا ..آدرست اشتباه بود دوباره بذار ..

فرشته ی جهنمی ..

عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده ..بگو چطوری میتونم برات آدرس بذارم ..ممنونم از عزیزان ..

 

 

برای فاطمه عزیزم

ای کاش قلب منو تو وجود نازنین تو می گذاشتد ..

 

تا من تو اون دنیا با افتخار به جهنمیان میگفتم قلبم تو تن یک فرشته است ..

 

این شعر رو برای فاطمه ی عزیزم سرودم وبا بوسه ای پدرانه تقدیمش میکنم ..

 

 

 

 

 

 

فاطمه ی من ..

 

دستت را در دستم بگذار ..

 

بگذار باتو پروازی به بلندای آسمان کنم ..

 

بگذار از دریچه ی چشم زیبای تو به فردا بنگرم ..

 

بیا از اندیشه هم بگذریم ..

 

نا به دشت های محبت سفر کنیم..

 

آنجاکه پروانه های عاشق ..

 

سردر پی هم میکنند ..

 

تا بارنگ زیبای بالهایشان ..

 

زیبایی خیال مارا دوچندان گردانند ..

 

بگذار قلب کوچک من ..

 

در سینه ی پر مهر تو تپیدن  آغاز کند ..

 

می خواهم با تو به فردا برسم ..

 

آری فاطمه ی من ..

 

بگذار بتو بگویم چه می کشم ..

 

و تو ببینی که از فراقت پریشان حال خواهم شد ..

 

رحمی بر من عاشق کن ..

 

بر بام امیدهایم بنشین ..

 

و فاطمه ی کاخ سعادت من باش ..

 

می خواهم  با تو مشق عشق را  بنویسم ..

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:54  توسط عاشق ناشناس | 
 

این پست را برای فاطمه عزیزم گذاشتم ..

فاطمه جان .. بیا به اون وبلاگ ..

اگه آدرس نداری اف بذار ..

عزیزم .. بهار نقش صفا ..آدرست اشتباه بود دوباره بذار ..

فرشته ی جهنمی ..

عزیزم دلم برات خیلی تنگ شده ..بگو چطوری میتونم برات آدرس بذارم ..ممنونم از عزیزان ..

 

 

برای فاطمه عزیزم

ای کاش قلب منو تو وجود نازنین تو می گذاشتد ..

 

تا من تو اون دنیا با افتخار به جهنمیان میگفتم قلبم تو تن یک فرشته است ..

 

این شعر رو برای فاطمه ی عزیزم سرودم وبا بوسه ای پدرانه تقدیمش میکنم ..

 

 

 

 

 

 

فاطمه ی من ..

 

دستت را در دستم بگذار ..

 

بگذار باتو پروازی به بلندای آسمان کنم ..

 

بگذار از دریچه ی چشم زیبای تو به فردا بنگرم ..

 

بیا از اندیشه هم بگذریم ..

 

نا به دشت های محبت سفر کنیم..

 

آنجاکه پروانه های عاشق ..

 

سردر پی هم میکنند ..

 

تا بارنگ زیبای بالهایشان ..

 

زیبایی خیال مارا دوچندان گردانند ..

 

بگذار قلب کوچک من ..

 

در سینه ی پر مهر تو تپیدن  آغاز کند ..

 

می خواهم با تو به فردا برسم ..

 

آری فاطمه ی من ..

 

بگذار بتو بگویم چه می کشم ..

 

و تو ببینی که از فراقت پریشان حال خواهم شد ..

 

رحمی بر من عاشق کن ..

 

بر بام امیدهایم بنشین ..

 

و فاطمه ی کاخ سعادت من باش ..

 

می خواهم  با تو مشق عشق را  بنویسم ..

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:52  توسط عاشق ناشناس | 

 

 

 

بمناسبت اربعین حسین (ع)

 

 

دو قطعه از محمد .. و بهار ..

 

 

 

 

 

برای محبوب القلوب عاشقان (قدس)

 

 

محبوب من ..

 

آنروزها را یادم می آید ..

 

تو چون کوهی بلند در برابر دشمنان مرا در آغوش کشیدی ..

 

اجازه دادی تا در قلبت لانه ای بسازم ..

 

 

 

 

                                               و من چه بیرحمانه پیکرت را تراش میدادم ..

 

تا در عمق دلت آشیانه ای بسازم ..

 

اشگهایت را میدیدم ..

 

اما تاسف ...

 

که دریای معرفت تو را  نمی دیدم ..

 

آنگاه که به دشمن  سنگ می انداختم ..

 

تو خود را سپر بلایم می نمودی ..

 

و فقط مرا مینگریستی و اشگ میریختی ..

 

اما من گویی.کور بودم...

 

نمی فهمیدم  که با جان تو بازی میکنم ..

 

 

 

 

هنوز هم آخرین نگاهت را ..

 

همانند اولین نگاهت فراموش نمیکنم ..

 

و رفتن بی صدایت ..

 

تو جان برسر عشق نهادی ..

 

از زمین گریختی ..

 

تا دیه ات خدا باشد ..

 

و من ..

 

که باید در دو جهان عذاب بکشم ..

 

 

 

 

 

                                                             این رسم عشق نبود ..

 

و تو میدانستی من در عشقت کم می آورم ..

 

چرا ..؟

 

چرا مرا شیفته ی خود کردی ..؟

 

تو که روی سیاه مرا میدیدی ..

 

و آنگاه که تو بخاطر رو سیاهی..

 

فرشته ی مرگ را در آغوش کشیدی ..

 

باورها مرا زنجیر کردند ..

 

تا در حسرت کشیدن آه   هم بسوزم ..

 

این رسم تو مرا دیوانه میکند ..

 

در کدام افسانه..

 

شاهی بخاطر گدایی به مسلخ میرود  ..

 

امروز محبوب من ..

 

نه توان گریختن دارم ..

 

و نه توان ایستادن ..

 

عاشقی بی هویت ..

 

که هربرگ از خاطراتش را  مرور میکند ..

 

فقط اشک میریزد ..

 

 

 

 

 

 

                                            اشکهایی که بر دوش حسرت جدایی سوارند ..

 

تا شکایت این نامردمی را به غایت ببرند ..

 

 

آه.. که امروز من ..  

 

چه بی هویت گام برمیدارم ..

 

 

محمد

 

 

 

 

 

 

 

 

افسوس؛


بودنهايمان رنگ می بازند......
اشکهايمان در گذر روزها از ياد می روند.....
لبخند نگاه ها می ميرند.....
گرمای دوست داشتنهايمان خاموشانه می لرزند.....
افسوس....


کاش؛
کاش تمام بودنت را احساس کنم.....
کاش رنگ نگاهم را بر سپيدای نگاهت نقش کنم ، پيش از آنکه انتقام روزها برق نگاه هايمان را به تاراج برد......
کاش گرمای دستهايت را ، با تمام مهربانی که در دستان سرما زده ام باقيست ، لمس کنم ؛ اکنون و در کالبد همين هست هايمان ......
 
وجود من ميگريد.....
بر خطوط يادها و در حجم اين واژه ها دلم از تمام افسوس ها و کاش ها ميگيرد......
پلک هايم بر هم ، لبخند من بر لب ، اشک من بوسه زنان بر اين لبخند ......
من پر از اندوه .......
اندوه پر از من ......
کنار ملودی سکوت دلتنگی ها واژه هايم بر اين سطر ها می نشينند .......
و من سطر نشين خط ها بر اين واژه ها ......(واژه ها خط می خورند ، خط ها واژه خطوط سياه هستی......خط خورده ی  پندارها......

 

 


 


می شنوی ؟؟؟
آواز شکستن لبخند مرا می شنوی ؟؟ ( ملودی غريبانهء اشک ها در عمق افسوس ها و کاش ها را
در کالبد.. ) اکنون بر اين آواز سکوت کن .... بگذار بخواند.....
می خواهم در حجم شکستن خودم را جستجو کنم ...... و شايد تو را......
و در اين رکوع و سجود مستانهء واژه ها برای من و تو دعا کنم......
و برای بودنمان و رنگ نگاهمان......
می شنوی ؟؟؟؟
من سکوت می کنم.....تو هم بر سکوت من سکوت کن......

 

 

 

بهار

 

 

 

 

عزیزانم .. زیاد به این وبلاگ نمیام ..چون با دوستان یک خانواده ی مجازی تشکیل دادیم یه وبلاگ برای خودمون زدیم .. اگر دوست داشتید بیائید بفرمائید ..تا خصوصی آدرس بدم ..

 

دلم برای فرشته ی جهنمی تنگ شده .. برای بهار خلوت دل .. ماه بانو .. بهار نقش صفا ...و..

 

 

یاعلی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:22  توسط عاشق ناشناس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

محبوب من ...

میدانم مرا درگیر افکارت نمودی تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی ..

و میدانم ..

هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم ..

این یاد توست که با هجومی به افکارم مرا به طوفان عشقت میکشاند ..

تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم ..

آری ....

مرا درگیر خودت کن ..

درگیر خودت کن تا از آن همه سوختن آرامش بگیرم ..

بگذار افکارم را یاد وخاطرات تو انباشته کنند ..

چشمانت را نبند ...

تا من مات چشمان تو باشم ..

آخر تو در وجود منی ..

و با تو شبهایم رویایی شیرینند ..

و بدان اخرین نقطه ی دنیا ..

قله ی عشق ماست ..

هر چند تو در وجود منی ...

اما من به تنهایی دوریت دچارم ..

پس مرا از عطر وجودت تهی مساز ..

ای خالق رویا های شیرینم ...





نوشته های پیشین
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
پیوندها
فرشته ی بهشتی (جهنمی سابق )
وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم ...( کوچولوی نازم )
عاشقانه های من برای تو ( بهار خزان)
خلوت دل (بهار عزیز )
بغض بهار ( بهار عزیز )
شبنم بهار ( زری عزیز )
الهه عشق ( الهه عزیز )
برای عشق ( ناصر عزیز)
بهار پاییزی (ماه بانوی عزیزم )
حرفهایی که نگفتم ( بهار عزیزم )
دوباره می سازمت وطن ( بهار عزیزم )
کهکشان آرزو ( سمیرای گلم )
ای که دور از من و در قلب منی (ناز گل مهربانم )
عسل.مامان.خدا (عسل گلم )
عاشق تنها ( عاشق )
روز های خاکستری نل (بهار .. نل )
نیلوفرانه ( نیلوفر عزیز )
کویر یخ ( بهار عزیز )
بهار بی خزان ( مهتاب عزیزم )
این ادم بزرگها ( سارا گلم )
عشق ( وحید عزیزم )
نفرت ( خاطره عزیزم )
عشق شاه پرک ( محسن خان )
بیا بامن قدم بزن .. ( ویدا جان )
آسمان عشق ( مهر ناز عزیزم )
پیر مرد تنها
هستی عشق ستاره عشق
تورا می سپارم به مینای مهتاب ....شقایق عزیز
دخترمرده دوباره برگشت ( سایه عزیزم )
از جنس آسمان ( معصومه جان )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


mms://a600.l3944034599.c39440.g.lm.akamaistream.net/D/600/39440/v0001/reflector:34599?BBC-UID=74daa5f51c63358bea88c991c1bce6bcb003f6ba9050218454cf3446432a69fa&SSO2-UID=