تبليغاتX
... ستاره ام در آسمان است ...
( پرونده ای بنام آخرین گام )

 

بنام خالق عشق

 

هدیه    11

 

این وبلاگ دو روز یکبار آپ میشود

 

 

 

 

 

عشق.. و قضاوت

 

 

 

 

 

 

 

 

ما اگر بخواهیم دنیا ی ارتباطی خودمان را تشریح کنیم باید به سه دنیا اشاره کنیم ..

1- دنیایی که از طریق حواس با آن در ارتباطیم ..و در جهت رفع نیازهای جسد فیزیکی از محیط زیست ، از آن بهره میگیریم..که در این دنیا ، با موجودات زنده شریکیم .. چون حق حیات برابر با یک است و قانونی خاص خود را میطلبد  .

2- دنیایی فرا زمینی که از فطرت الهی بهره جسته و گونه انسان را از دیگر موجودات  مجزا میکند .. نحوه ی ارتباط در این دنیا تکیه بر شعور دارد .. می اندیشیم ..تصور میکنیم ..خیال پردازیم ... درک میکنیم ..تصمیم میگیریم و..و.به طریق گوناگون ارتباط برقرار می کنیم ..

حتی ارتباطی فرا بشری در بعد زمان،  تا رسیدن به منبع شعور یا خدا ، چون پرتویی از نور او در وجود ماست ،  که این اجازه را میدهد در او ادغام شویم ..

میتوانیم بگوئیم او نت کائنات است ،  و ما کاربرانی که اگر بازی گوشی نکنیم ، میتوانیم تا حد ادغام در او پیش برویم ..

اما امروزه بشر با بهره گیری از خلاقیت خود ، و با تکیه بر فناوری هایش ، به جهانی تازه دست یافته ..جهان مجازی ..

از طریق این جهان مجازی ،  که خود یکی از نعمت های خداست .. ما می توانیم تبادل افکار نما ئیم .. احساساتمان را منتقل کنیم ..با دیگران  تشریک مساعی نموده ،  و یا اطلاعات منتقل نما ئیم .. در سراسر جهان دوست پیداکنیم ..برای برقراری صلحی جهانشمول تلاش کنیم .. و یا معشوق خود را پیدا کرده و عاشق شویم ..

اما متاسفانه ، بیشتر جهان مجازی مورد سوء استفاده قرار میگیرد تا رسیدن به معرفت الله  ..

 

آیا اینچنین باید باشد ؟

 

هدف این وبلاک،  باعشق ، بطرف معرفت رفتن است .. از این رو شما شاهد یک رویداد عشقی واقعی در جهان مجازی هستید ..امروز معشوق شرمسار گریخت  .. و یا میتوانیم بگوئیم نه تنها از خود دفاع نکرد بلکه تمام رد پاهایش را پاک کرد .. من میتوانم با ارائه مدارک خصوصی ،  به شخصی که نسبت با بهار دارد او را از زندگی سالم محروم کنم ..آبرویش را ببرم و یا ..

اما این دور از شان ماست ..چون ما انسانیم .. از این رو به قضاوت می نشینیم .. تا عدالت را بر مبنای قانون حق مورد برسی قرار دهیم .. هدف از قانون حق ، بالابردن اندیشه تاحد درک معرفت خداست ..

از این روست که اسلام قوانینش بر حق است ،  و در طول زمان ، همگام با رشد آگاهی اقوام ،  سطح فکر و سننت هر قوم ، بسته به محیط معنا می یابد ، تا بشر را هدایت کند و نه مجازات ..

 

برای مثال :

وقتی حق طلاق را از زن میگیرند .. وقتی حق دفاع را از زن میگیرند ..وقتی شهادت او رانصف مرد میدانند ، اما در مجازات جرایم ، بیشتر از مرد او را تنبیه میکنند ..و در آخر ،  وقتی حق یک زندگی سالم را از او سلب میکنند .. چگونه میتوانند اورا سنگسار کنند ؟

 این قانون جنگل از اسلام نیست .

زیرا قانون اسلام بر حق است .

و من مرد حقم ،   اسیر و سوسه یا کینه در قضاوت نمیشوم ..چون  قضاوت در عشق راهی ندارد ..

 

اما میتوان باعشق به حق ، قضاوت کرد ..

 

از این رو پرونده این عشق نافرجام را که نطفه در جهان مجازی داشت ، در شماره بعد به رویت می سانم ..

و با خوانندگانی که مایلند به عنوان هیئت منصفه مرا در ختم این پرونده عشقی همراهی کنند به قضاوت مینشینیم ..

امید وارم درسی باشد برای دیگر عاشقان ..و مرحمی برای دل شکسته ی من ..

 

یا علی

 

                     

 

 

      

 

اخبار عاشقانه  من وبهار ..

 

 

 

بهار امروز دو وبلاگ خود و همراه با  وبلاگ عسل ، دخترش را پاک کرد ،  و بدون دفاع از خود ، صحنه ی عشق را ترک کرد .

آیا ترک صحنه ی او دلیل بر گناهکار بودنش نیست ؟

 

وبلاگهای پاک شده .. عبارتند از :

 

1-      انتظار باز هم انتظار     http://bahar-1355.blogfa.com/ 

2-      روزهای انتظار             http://bahar16.blogfa.com/

3-      دنیای عسل           http://asal-75.blogfa.com/

 

 

                     

 

                  

 

عاشقي هميشه وصل نيست

اصلا وصل نيست

عاشقي اينه كه

از معشوق دور باشي 

از دلتنگي ناله و زاري كني 

اون ناز باشه و تو نياز

 

                                             ++ از گفته های بهار در باب وصل در  عاشقی ++

 

 

      

 

 

 

نکته :

 

عزیزانی که مایلند عضو هیئت منصفه باشند

تقاضای خود را خصوصی مطرح کنند تا به وبلاگ خصوصی در رابطه  دعوتشان کنم

البته مسایل محرمانه بین من و بهار محفوظ است .

 

      

 

 

 

 

** اشعار اهدایی به دوستان **

 

 

(براساس پست وبلاگشان سروده شده )

 

( تذکر ..بعلت کمبود وقت.. هدایا به نوبت تقدیم و منتشر میشود و لطفا بعد از گذاشته شدن هدیه درنظرات  وبلاگتان خودتان پیگیر انتشار در پست های بعدی این وبلاگ باشید ... با تشکر عاشق ناشناس )

 

 

    

 

 

 

هدیه ماه بانوی عزیزم 

 

نام وبلاگ  : نبهار پاییزی

 

آدرس       :  http://nikeymf.blogfa.com/

 

نام شعر    : لبخند ملیح تو

 

          

 

 

 

ماه بانوی من ..

آنگاه که لبهای زیبایت را می گشایی ..

تا با تمجید من خود را بزحمت اندازی ...

لبخند ملیح تو ..

مرا به اعماق رویا فرومیبرد ..

گویی در عرش کاخی ساخته ام ..

که بانویش ماه بانوی من است ..

و تو خرامان بر آن حکم میرانی ..

تا دست نوازشگر تو ..

از بوستان ستارگان ..

شهاب عشق را بروباید ..

اما تاسف اینکه ..

شهابها در گذرند ..

و تو در قلبم ماندنی ..

با نوی قصه هایم باش ..

ماه روشنائیم ..

ماه بانوی قصه ی عشقم ..

تا لبخند همیشگی تو ..

رویای همیشگیم را تداعی باشد ..

و قامت زیبایت ..

درخت تناور آرزو

 

 

 

 

 

 

 

 

هدیه زهرای عزیز

 

نام وبلاگ  : یک شاخه گل رز

 

آدرس       :  http://www.zahra-alashti.blogfa.com/

 

نام شعر    : پر پروازت کو

 

 

 

 

زهرای خوبم ..

گفتم :

کبوتر صلحم باش تا بوسه ای از تو بگیرم ..

گفتی پر پروازت کو ..؟

گفتم کنجشک دلم در سرای توست ..

واز فراقت آسودگی ندارم ..

لبخند زدی وگفتی ..

پر پروازت کو ؟

ودگر بار ناله کنان گفتم ..

پروانه عشقم..

بر گرد شمع تو رقص میکند ..

پایان انتظارم باش ..

زهرای وجودم ..

بینایی چشمم ..

بیداری عشق سوزانم ..

امیدی بر بام دلم ..

و تو آنگاه سر بزیر انداختی و گفتی :

پر پروازت کو ؟

خواستم به تو بگویم ..

زهرای من ..

پر پروازم تویی ..

توان بالهای سوخته ام ..

جگر به آتش کشیده ام ..

وامید های از دست رفته ام ..

اما گویی بغض راه حنجزه ام را بست ..

تا فقط توان گفتن یک جمله را داشته باشم ..

که از بین دهان کلید شده ام ..

برای رسیدن به قلب سنگ تو بی تابی میکردن ..

و آنگاه که پرده ی اشک دیدگانم را پوشاند ..

این چنین به پرواز در آمد ..

زهرای من ..

زندگی بی تو ..

برایم خشک وبی معناست ..

زهرای من باش ..

 

 

 

 

 

هدیه خاطره عزیز

 

نام وبلاگ  : نفرت

 

آدرس       :  http://www.narazi.blogfa.com/

 

نام شعر    : خاطره من باش

 

 

 

 

آن روز که میرفتی تا به خاطراتم اضافه شوی ..

میتوانستی از نگاهم ..

کلمه ی دوست داشتن را بخوانی ..

آخر من دوستت داشتم ..

و تو..

دریای مهربانیم بودی ..

حال این جمله را...

دوباره میتوانی ازچشمانم بخوانی ..

که با نگاه بی فروغم ..

میگوید ..

خاطره من باش ..

رایحه ی عشقم ..

وخاطره ى خاطراتم ..

 

 

 

************************** 

قلبمو شکستی بهار

 

 

این شعر برای بهار عزیزم گفته شد ..

 

بهاریکه با آرزوهایم ..

 

نزدیکی تنگاتنگی دارد .

 

 

 

 

بهارعزیزم ...

 

ای یاور آسمانیم...

 

آرزو دارم تا تمامی میخک ها را دسته کنم و به جنگ با سلاح بر انگیرم ...

تا  تمامی تاریکی ها را روشنایی  بخشم....

آرزو دارم کودکان را عروسکی هدیه کنم ....

تا نظاره گر رقص پروانه های رنگارنگ باشند...

آرزو دارم تا تمامی سیم های خار دار ها را آبیاری کنم تا پیچک هایی سبز

بجایشان بروید ..

آرزو دارم تمامی گرسنگان را کوهی از طعام  هدیه کنم...

آرزو دارم تمام تشنگان را دریایی از محبت ببخشم....

آری ...

 آرزو دارم تمامی بی سر پناهان را سقفی بسازم ...

سقفی به وسعت دل دریایی اشان ...

تا در رویا بخواب نروند ..

بهار زندگیم ..

آرزو دارم ... تو در کنارم باشی ومرا یاری کنی ...

تا با تو این آرزوهایم را جامه عمل بپوشانم ..

آخر در کوله بارم رنج بشر است ..

واوست مولایم که میخواهد مرا به آرزو هایم برساند ..

وچه خواسته های کوچکی برای او ...

وچه یاور زیبایی چون تو ..

 

 

 

 

بهار از این آهنگ خوشش می آمد ..گذاشتمش روی وبلاگ 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 1:57  توسط عاشق ناشناس | 
 

 بنام خالق عشق 

هدیه    ۱۰

 

این وبلاگ دو روز یکبار آپ میشود

 

 

عشق.. و نفرت

 

 

 

گفتیم عشق یک لطیفه الهیست وقتی بر دل عاشق نشت ..عاشق افکارش حول محور معشوق میچرخد ..   اگر معشوق او الهی باشد ..دوست دارد همه عاشق معشوق او باشند و تا بدانجا پیش میرود که خود را رسول میداند که رسالتش شناخت معشوق است ..

 این همان معشوقیست که عاشقانی چون حافظ و مولانا و.. دیگر بزرگان معرفت وعرفان از او میگویند ..و ایکاش شماهم معشوقم را میشناختید و عاشقش میشدید ..

 

از این روست که عاشق میگوید :

 

               به  دریا  بنگرم  دریا  تو   بینم                       بصحرا بنگرم صحرا تو بینم

                

               به هرجا بنگرم کوه ودر ودشت                      نشان از قد رعنای تو بینم

 

 

بیوفایی این معشوق که ریشه در اعمال عاشق دارد باعث میشود که عاشق خود را در جهنم دنیا ببیند .. ..وکار به جایی میرسد که عاشق از خود متنفر میشود

تنفری از نوع دیگر..

گریستن مدام ..باخود حرف زدن و طلب بخشش داشتن ... و با چشم خونبار توبه کردن .. آه ..که چه بگویم ..

اما معشوق بی وفا نیست .. چون منبع وفاست ..و همواره عاشق را می بخشد ..چون بخشنده بزرگ است ..

اما در عشق دنیوی که معشوق انسانی ست ..( خواه مرد یا زن فرقی ندارد)  .. معشوق با تیر نگاه عاشق را بدام می می اندازد  ..و از دوست داشتن ، داستان عشقش آغاز میگردد ..

در اینجا عاشق ،  معشوق را با نگاهی از نوع دیگر می بیند ..

گلی در بوستان وجودش ..هر حرکت او برایش دلنشین است ..با تمام وجودش معشوق را دوست دارد ..و نسبت به دیگر دوست داران او  که گرد معشوق در آیند بیزار ی جسته و حسادت میکند .. که میتواند تا حد خشونت نیز پیش رود ...عاشق دیگر خود را نمیبیند ..همه وجودش معشوق است ..حتی حاظر است خنجری به قلبش فرو رود اما خاری به دست معشوق نرود ..

پس چه کنشی می تواند باعث شود عاشقی ، از عشق و معشوق متنفر شود .. تنفری از نوع دیگر ..

و این تنفر خانمان بر انداز تا حد جنون یا جنایت پیش رود ..

بسیاری دیده شده که عاشق معشوق خود را بالذتی وافر تکه تکه می کنند .. درحالیکه اشک میریزد و برایش دلسوزی میکند .. یا در حال شکنجه ، قبل از مرگ معشوق ، با هر نیشتری که به او میزنند قربان صدقه اش می رود ..و در اخر هر جمله میگویند ..چرا ؟

 و باز در بیشتر اوقات بعد از کشتن معشوق خودکشی میکنند ..چون کاخ امید و آرزوهایشان را بر باد رفته میبینند .

راستی چرا ؟

 

چرا عشق تبدیل به تنفر میشود ؟  آنهم از نوع جنون آمیزش ..

باید پاسخ این سوال را در معشوق جستجو کرد ..زیرا  تنها یک دلیل میتوان داشته باشد ..

 

چون عاشق از تمام گناهان معشوق میگذرد ..

 

مگر خیانت..!!

 

 

 

 

خیانت معشوق بزرگترین ضربه روحی را به عاشق میزند ..تا از لذت جنون بچشد ..

چون عاشق دیگر عاشق نیست ..

 درخود فرو میرمبد .

خرد میشود ..

هویت خود را از دست میدهد ..

بلی ..

عاشق : همانند بادکنکی ، با سوزن خیانت میترکد ..

و عشق محو می گردد ،

 تا تبدیل به نفرت شود ..

 

نفرتی که منهدم کردن معشوق ، لذت عاشق است ..

 

این سوالی ست که میخواهم  از بهار بکنم ...

 

چرا ؟

                               

 

بهار..

 دل من هرجایی نبود  که اسیرش کنی و نقش خود را بر آن رسم نمایی ، و در آخر بازیچه قرارش دهی و...

روز اول گفتم که در عشق ، عاشق ترینم

و تو گفتی جان بر سر عشق خواهم گذاشت .

تو میدانستی که من یک نظامی با شرافتم که خائن را دشمن میدانم ..خواه خیانت  به ملتم باشد ..

خواه به عشقم ..

و میدانستی که سالها با خائنین ملتم یکه و تنها جنگیدم .. تا روزی که پرونده ی آخرین گام باز میشود ..

ملتم به شرافت یک نظامی قسم یاد کنند ..

عشق من پاک بود و به آن احترام میگذاشتم ..

بخاطر این عشق لعنتی  ..در  لحظه ی سرنوشت سازی برای ملتم ، قصور کردم ..( دادند و نگرفتم..)

 وخود را روسیاه در گاه مولایم قرار دادم ..با این که میدانستی ..

در شرایط بحرانی بزرگترین ضربه روحی را بمن زدی.... تا به خیانت تن در دهی ؟

بهار ..

نباید دل میبردی .. و آنگاه که دلم را بدام انداختی ،  نباید دل میشکستی ..

 یک نظامی بچه سوسول نیست که تن به خودکشی بسپارد ..چون یک نظامی نان نفرت از خائن را میخورد .

امروز تو دنیای مرا خراب کردی .. حال ببین دنیایت را چگونه بر سرت خراب میکنم ..باید عاشقی درس عبرت به معشوقی دهد که هر بی سرو پایی دل کسی را اسیر نکند ،  امروز  قرعه بنام من و توست ، و اینبار قربانی تو خواهی بود ..

 و من که با چشمانی اشکبار باید در مسلخ عشق ترا قربانی کنم .

من بر چهار چوب حق گام بر میدارم ..و حق ، ریشه در منطق دارد ..و حول محور عدالت میچرخد ..و عدالت کور است و بی رحم  ابتدا تو میتوانی از خود دفاع کنی ...شاید

و اگر نتوانی از خود دفاع کنی ..تا من قانع شوم ، آنروی سکه ی عشق ، یعنی نفرت را خواهی دید .. که مجازات تو ، خود اوج یک ارگاسم  لذیز برایم خواهد بود ..

 

 

 

 

 

پیغام برای بهار..

بهار ..

برای اینکه ببینی تا چه اندازه چماقی که برایت تراشیده ام کار ساز است .. به ادامه مطلب آخرین پست وبلاگ اشتراکی سابقمان برو .. چون در صورت محکوم شدت تو ..

این آقا غوله ( نام مستعار ) خواهد بود که با لذتی وافر،  بر سرت فرود خواهد آورد ..

بعد از رویت ...تو خصوصی نظر بده ... تا پاکش کنم ..اونوقت مثل بچه آدم از خودت دفاع کن ..و یادت باشه که دروغ گفتنت حق دفاع رو ازت میگیره و نفرت منو چند برابر میکنه .. تافرصت بخشش را هم ازت بگیرم ..

بعد از رویت می  فهمیدی فرق است بین یک عشق الهی وعشق کوچه بازاری که هوس را در سرلوحه خودش داره .

وبقول یکی از خوانندگان ..معشوق هم باید لیاقت عشق رو داشته باشه ..

 

 

 

             

      

 

نکته برای خواننده ..

 

 

(( لازم به یاد آوریست که براحتی میتوانم با تحت فشار قرار دادن بهار، او را تصاحت کنم و یا از او باجگیری نمایم .

اما حرمت عشق ..و شان عاشق ناشناس  با عشق پاک و آسمانی ،  این اجازه را بمن نمیدهد ..

 من مردی از دولت عشقم ..و نه دولت زشت ))

 

میگویند : عاشق کسي باش که قلب بزرگي دارد ......نه کسي که براي جاشدن در قلبش مجبور به کوچک کردن خودت باشي. 

من در مقابل عشق زانو زدم و نه در برابر کس ..

 

((در پست های بعد در همین رابطه به عشق و قضاوت ..عشق و عدالت خواهیم پرداخت .))

 

 

 

  

 

 

 

درحاشیه

 

دوست عزیزم ماه بانو ، خواستند تا از عشق و اینترنت بگویم ..بسیار موضوع درخور تاملی ست این عشق مجازی که بیشتر  منجر به شکست است ..

 اما چرا ؟

حقیر خاطره ای بسیار بد از این عشق جهان مجازی دارم .. که خودکشی دختری بنام آزاده  تاسف بار ترینش میباشد ..و بعد از پرونده بهار به آن میپردازیم ..

 

 

 

         

 

 

 

 

** اشعار اهدایی به دوستان **

 

 

(براساس پست وبلاگشان سروده شده )

 

( تذکر ..بعلت کمبود وقت.. هدایا به نوبت تقدیم و منتشر میشود و لطفا بعد از گذاشته شدن هدیه درنظرات  وبلاگتان خودتان پیگیر انتشار در پست های بعدی این وبلاگ باشید ... با تشکر عاشق ناشناس )

 

             

 

 

 

 

هدیه  بچه کوچولو

 

وبلاگ    : دنیا وایسا میخوام پیاده شم

 

آدرس    :http://mosafereshahreman.blogfa.com/

 

نام شعر   : خاطراتت را نگاه دار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کوچولوی من ..

میخواهم برایت ترانه ای بخوانم ..

هرچند که میدانم این سوی دیوار خواندن ترانه هم جرم است ..

میخواهم خاطراتت را نگاه داری ..

هرچند که خاطرات را هم ببند میکشند ..

از آن روزی که آزادی رخت سفر بست  ..

خواندن لالایی در شب تار ورد زبانم شده ..

و گاهی شکر ..

که ستارهای امید سو سویی میزنند ..

از نگاه پر هیبت مردان ما ..

که روزی جرقه های غیرت می جهید ..

اینک ننگ فانوس خاموش ما شده..

و شنیدن  آن فریادها ..

رویایی بعید ..

بخاطر بسپار خاطراتم را ..

فراموش نکن  که این شب تار ستم ....

خورشید عدالتی را باید ..

فرابگیر شکستن چراغ قرمز را ..

تا زمانی نپنداری که رسم اینچنین بود
..

 

 

 

 

 

هدیه  آذر عزیزم

 

وبلاگ    : با قلم طرحی از سیمای اندیشه ات میکشم

 

آدرس    :    http://www.azarmim.blogfa.com/

 

نام شعر   : قهرمانان ایستاده میمیرند ..

 

 

 

 

 

 

آذر من برخیز ..


میدانم که از پیکار خسته ای ..


میدانم که که دیگر نمیتوانی بیاموزی ..


این را که نه من ..

 

نسل آینده از تو میخواهد ..


آنگاه که از ستیز با اهریمن باز میمانی ..


دیگر یاوری نخواهی داشت ..


و آنگاه که توانت را به خواب هدیه میکنی ...


کسی نیست که بیدارت کند ..


به گذشته بنگر ..


ببین..

 

 که چگونه آریو برزن تنگه بر اسکندر بست ..


تاعزت ایرانی را اعتباردهد ..


ببین آرش کمانگیر را ...


که پیکان آزادی را در آنسوی مرزهای اهریمن نشاند ..


همه خواهند مرد ...


اما مرگ یک قهرمان در بستر نخواهد بود ..


برخیز آذر من ...


قهرمانان ایستاده میمیرند ..


هرچند که روزگار ما زشت است ..


و زشتی بر زیبایی فخر میفروشد ..


اما ما کاری مردانه خواهیم کرد ..


که هیچکس انتظارش را نخواهد داشت ..


که اگر ما به پا نخیزیم ..


نسل آینده نیز در این باتلاق زشتی غرق خواهد شد ..


دشمنان ما در انتظارند ..


تا من و تو.. ما نشویم ..


آری ما جنگجویان سر افرازیم ..


که خفت شکست را به سپاه اهریمن خواهیم چشاند ..


تا لبخند ما ..

 

بشارت دهنده آزادی باشد ..


برخیز آذر من ..


بگذار آیندگان به شرافت قهرمانانشان قسم یاد کنند ..


و تو قهرمان این سرزمینی ..


که شیران نیز به آن احترام میگذارند ..

 

 

 

 

 هدیه حامد عزیزم 

 

 

وبلاگ    : بانوی شب ومهتاب

 

آدرس    : http://www.nilofare-abi1.blogfa.com/

 

نام شعر   : قمار عشق

 

 

 

 

 

 

 

 

از پشت پنجره دل به سیمایش چشم دوختم ...

تا نگاهمان بهم گره خورد...

و بدینسان قمار عشق آغاز شد...

ابتدا این آس دل بود که در سینه ام خود را باخت ..

چون حاکم اوبود ومن از همان آغاز محکوم ..

برایش از گیشنیز عشق گفتم ..

از فردایی پراز امید ..

اوبرایم از خشت گفت :

که چگونه سنگ گور میسازند ..

بازی در دست او افتاد ...

و من...

 

 بازنده ای که آس پیکی در سینه اش میگریست .

 

 

 

 

 

 

 

 

هدیه مهتاب عزیزم

 

وبلاگ    :  بهار  fd ochk

 

آدرس    : http://www.shamim1382.blogfa.com/

 

 

نام شعر   : در حجله ی دل

 

 

 

                        

 

             

 

مهتاب من ..

آنگاه که دزدانه به شبهای تارمن رخنه میکنی ..

بهانه ای برای باور بیداریم خواهی بود ..

شعر شاعرانه ای برای شب های شیرینم ..

و پایان رویا ی تنهائیم ..

میخواهم ابر باشم به وسعت زمین ..

تا پرتو های تو را در آغوش کشم ..

و با آن نور وجود ..

سیاهی سنگین گذشته ام را سامانی دوباره بخشم ..

آری ..

شور انگیز تر ین نور زندگیم ..

این درخشش نور توست ..

که خلوت شبهای مرا مهمان ست ..

و شاهدی بر تاریکی دلم ..


مهتاب پر فروغ من ..

عروس همیشه بهارم باش ....

که در حجله ی دل ..

تا از نسیم ندای لطیف تو ..

رویش گل سرخ محبت را ..

در موسیقی کلام تو معنا کنم ..

مهتاب شب تارم باش ..

 

               

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:0  توسط عاشق ناشناس | 

بنام خالق عشق

 

هدیه    9

 

این وبلاگ دو روز یکبار آپ میشود

 

عشق.. و حرمت

 

ادامه بحث قبلی

 

( با تشکر از نازگل عزیز که پستی را به فرق بین دوست داشتن و عشق اختصاص دادند که از دوستان میخواهم که در صورت تمایل به آدرس ایشان ازطریق لینگ حقیر مراجعه کنند )

 

 

عشق زیباترین ..وبالاترین ودیعه ایست که خداوند در وجود ما قرار داده ..و حرمتی بس بزرگ دارد ..

عشق را نباید با زشتی پیوند زد زیرا بین عاشق و معشوق خداوند ناظر و قاضی و حاضر است ، از این رو کیفر خاطی که شکستن دل معشوق است،  بسیار سخت می باشد  ..این را ایمان دارم ..

عاشق در عشق همواره باید گام در راه حق بردارد  .. و خشنودی معشوق را در خوشنودی خداوند ببیند ..

پس به حرمت عشق،  نباید این ودیعه ی الهی را بخاطر وصل معشوق خواست ..

 این حقیقت در این لطیفه ی الهی  باید بوضوح پر رنگ بماند ..

 در غیر این صورت عشق معنای خود را از دست میدهد ..

 

بهار عزیزم از من میخواهد که در نوشتن این قسمت از وبلاگ تجدید نظر کنم ..اما من به ایشان قول میدهم که مشخصات من و ایشان تا رسیدن به آرزوهایمان محفوظ بماند ..قصد حقیر با توجه به روند گذشته ی یک پرونده که ارتباط به سرنوشت تک تک ملتم دارد . ثبت گوشه های تاریخی از یک رویداد  پاک  عاشقانه در زمانه ی زشت وطنم ...و کاهش اضطراب من و بهار است ..و در صورت پیروزی میتوانیم با بهره گیری از آن  برای آموزش جوانان در جهت رسیدن به صلحی پایدار که ریشه در محبت وعشق دارد بهره بگیریم  ..

از طرفی ..موضوع نادر است و منحصر بفرد .. چون در دو زاویه در حرکت است .. زیرا ارتباط با حکومت الهی دارد ...

چون عاشق سرباز خداست و معشوق هدیه ی او ..

از این رو حرکت این دو یار را با اشاره  ی عرفانی در حکومت الهی مشخص میسازم ..هرچند که برای شما که از یک زاویه به دنیای عشق می نگرید قابل هضم نباشد...  زیرا زبان عرفانی را باچشم دل میتوان شنید و یا دید ....

 اما در صورت رسیدن عاشق و معشوق به هم ... با استناد به همین نوشته ها .. براحتی  پرده ای از مقابل چشمانتان بر داشته میشود .. تا قدرت وعظمت او وحکومتش را در یابید ،  و بدانید که از رگ گردن به شما نزدیکتر ، و ناظر بر اعمال ماست ..

 

نکته برای بهار عزیزم ..

 

در این وبلاگ بیش از ده بهار رفت و آمد دارند ..پس جای نگرانی برای شما نیست ..و نکات ایمنی رعایت میشود

 

 

 

اخبار عاشقانه از من وبهارم ..

 

حرکت عشق در حکومت الهی ..

 

( با توجه به این نکته که بهار ایمانش را در گروی گرفتن حق من قرار داده ... و حق حقیر نیز به حق بشر گره زده شده  است ..تنها راه رسیدن ما به هم نیز عنایت آنحضرت میباشد )

 

بهارم ..

 

امروز روز عید ولایت بود ..برای آخرین بار بطرف بارگاه حرکت کردم .. چون تصمیم دارم بعد از شکست دیگر به مجلس نروم ..آخر در زاویه دید من این آخرین دریچه ی امیدم میباشد .. و شکست .. یعنی گسیخته شدن ایمان تو .. بگور بردن عشق تو... و حق من ..

بهارم ..

.خود را آماده کردم تا پس از مرگ ..وقتی در مقابلش زانو میزنم به او بگویم .. اشکی برای ریختن و ندامت ندارم ..بهشتت ارزانی خودت .. جهنم را نشانم بده ..

آخر ای خالق عشق ..در زمان حیاتم .. محبوبم را از من گرفتی ( اشاره به آنحضرت... محبوب حق  _ نفس پاک ) تا آخرتم را به آتش کشی .. و در دنیا نیر حق داشتن یک عشق پاک راهم از من گرفتی ...تا چشمی برای ریختن اشک نداشته باشم .... منی که در راهت 18 سال گام برداشتم ..تا لبخندی بر لب فرزند بشر بنشانم ..

اگر من روسیاهم ..تو از زمان آگاه بودی ..

حال که تو مرا  رسم عاشق کشی آموختی ..پس جهنم تورا عشق است .. میخواهم عاشقانه در آن آتش برایت بسوزم ..تا بدانی من عاشق ترم از تو ..

 

بهار عزیزم ..

 

از اخبار خوش امروز اینکه .. رسیدن من به درب ورودی ..مصادف شد با ورود حضرتشان ... در بین بیاناتشان فرمودند : اگر او هم ولایت را رها کند .. ولایت اورا رها نمیکند ..چون عاشق ولایت است و خود نمیداند ..

و هنگامیکه سلانه سلانه  از بارگاه خارج شدم تا بطرف اتومبیلم بروم .. ستاره ای نقره ای به اندازه ی یک ناخن یافتم .. که پنج پر دارد ..بر هر پر آن نگینی سبز خودنمایی میکند .. اما نگینی کم دارد .. ودر میانش نگینی بسیار زیبا ... درشت و سبز قرار گرفته .. از معنای آن نمیگویم ... اما به فال نیک میگیرم ..

بهارم ..بار گناهانت را به دوش میگیرم ..

حال تو میمانی و خالق حق ..چون دیگر  کسی نیستم ..هیچ کس ..ناشناسی که هنوز هم  در نا امیدی تلاش میکند .. تا خالق امید .. بهارش را خزان نسازد ..

به حرمت این عشق پاک من باید بروم ..اما این بار کوله ام سنگین تراست ..چون درد توراهم بردوش کشیدم ..

ای کاش مجنون بودم تا به این دنیای مسخره میخندیدم .. و یا حیوانی که درد سوختن نمیداند ....

اما تاسف ..

ولی هنوزهم فریادی دردرونم میگوید : نا امیدی کفر است ..

 

یاعلی

 

        

 

 

 

 

در حاشیه ..

 

 

درمیان دوستانمان با بهار ( نل ) دختری از تبار تنهایی و درد آشناشدم .. درد دوری از مادر ..بی تفاوتی پدر.. و دوری از وطن ،  قامت این عزیز دل را خم کرده ..

دختر عزیز م ( نل )    بی پناهی را با تمام وجود در این دیار غریب لمس میکند ..

نل متولد سن پطرزبورک روسیه میباشد که از مادری روس  و پدری ایرانی بدنیا آمده و فعلا در ایران سکنی دارد . ضمن همدردی با نل عزیزم به او میگویم ماهمه درکنارت هستیم و تو تنها نیستی ..اینجاهم وطن توست ..

 

این قطعه شعر را از زبان نل برای مادرش سرودم که تقدیمش میکنم و از دوستانم میخواهم که به آدرس نل عزیز  رفته. و از این عزیز هم دلجویی کنند ..  چون ما ازتبار دولت عشقیم ..وبنی آدم را اعضای یک پیکر میدانیم ..

 

 

ضمن انتشار شعر ... عکس نل و مادرش زیبایش آماندا ..  را هم ترکیب زیبایی و بلاگم نمودم ..

 

         

 

 

                       مادر آماندا                                                  بهار ( نل )

 

 

 

هدیه به مادر  نل

 

نام وبلاگ : روزهای خاکستری

 

آدرس :  http://totfarangi.blogfa.com/

 

نام شعر : مادر خوب من

 


آماندا ..

 

 مادر خوب من ..

ای فرشته ی آسمانی دنیای کوچک من ..

وقتی به تصویر تو می نگرم ..

در چشمان زیبای تو...

 

 که برنگ هفت دریا فخر می فروشد ..

غم فراق به خوبی هویداست ..

اما مهرت که ریشه در محبت مادری تو دارد ..

از فراز کوه های سر بفلک کشیده قفقاز ...

عارفانه عبور میکند ..

تا دل تنها و تکیده ام را دست نوازشی باشد ..

و دیده ی مانده براهم را ..

مرحمی ..

اما افسوس که دیو پلید جدایی ..

نمیگذارد تا به تو بگویم ..

مادرم...

 

آماندا ..

عاشقانه دوستت دارم ..

ای امید نا امیدیم ..

فردای زندگیم ..

و دریای محبتم ..

به امیدت بال می گشایم ..

پشت پا بر اسارتها میزنم ..

تا در آغوش تو رقص پروانه های عاشق را نظاره گر باشم ..

دعایت را بدرقه راهم کن ..

تا پرستوی سفر کرده تو ..

به سلامت باز کردد ..

و هزاران بوسه بر خاک پای تو زند ..

چون بهشت زیر پای توست ..

 

و من مرغ باغ ملکوتم ..

 

 

 

 

 

 

 

 

** اشعار اهدایی دوستان **

 

 

(براساس پست وبلاگشان سروده شده )

 

( تذکر ..بعلت کمبود وقت.. هدایا به نوبت تقدیم و منتشر میشود و لطفا بعد از گذاشته شدن هدیه درنظرات  وبلاگتان خودتان پیگیر انتشار در پست های بعدی این وبلاگ باشید ... با تشکر عاشق ناشناس )

 

 

 

 

 

 

 

هدیه بهار ( دست نوشته های من )

 

نام وبلاگ :  بی تو برای تو مینویسم

 

آدرس      : http://bato-o-bito.blogfa.com/

 

 

نام شعر   : من هم خانه بدوشم ..

 

 

 

 

 

 

آری معشوق در سفرم ..

بعد از تو ..

من هم خانه بدوشم ..

و میدانی که خانه بدوشان عید ندارند ..

آخر ..

عید باشد و تو در کنارم نباشی .؟

چگونه میتوان تصور کرد ..

دلم میخواست بعد از تحمل این روزهای تنهایی و شبهای سکوت ..

دیگر در چنین عیدی چشم براهت نباشم ..

و تو بیایی ..

تا من بوسه ای از تو عیدی بگیرم ..

بوسه ای که چون آب بر آتش این دل بی طاقتم باشد ..

میدانم که در چنین روزی تو هم چون من طاقت از کف داده ای ..

آخر ..

هرسال با دادن بوسه ای به هم  ..

بر امواج دریای عشقمان چه سبکبال پرواز میکردیم ..

تا شادیهایمان را تقسیم کنیم ..

آه ..که این عید چقدر سوت و کور است ..

و چقدر در حسرت در آغوش کشیدنت میسوزم ..

اما ..

بازهم راضیم ..

چون تو در این شهر نفس میکشی ..

و از هر دم و بازدم تو ..

نیروی عشق در دلم جانی دوباره می گیرد ..

باز هم خدارا شکر میکنم ..

چون میدانم خواهی آمد ..

اما معشوق من بدان ..

بی تو حوصله ی عید را هم ندارم ..

چون عید من تویی ..

فقط تو ..

 

          

    

 

 

 

هدیه به ماندانای عزیز

 

نام وبلاگ :بی تو من تنهام .. تنهای تنها

 

آدرس      : http://tanhadokhtarironi.blogfa.com/

 

 

نام شعر   پیمان شکن ..

 

 

               

:

 

آنگاه که قطره های اشک از چشمانم فروچکید تا راه را نشانم دهند ..

سربلند کردم تا چشمان زیبای ماندانایم را دوباره ببینم ..

وبا بغض گفتم :

ماندانای من ..

گفتی بمان ..

ماندم وبرایت آشیانه ی عشق ساختم ..

گفتی دل بسپار ..

سپردم دلی را که سرشار از عشق تو بود .

و آنزمان که جان خواستی ..

چشمان بی فروغم از آن تو شد ..

آخر ای پیمان شکن ..

چگونه حاضر شدی امر به رفتن کنی ..


منی که باید این راه دراز را...

با اشگ چشمانم بشویم ..

و نقش تو را چون گلهای همیشه بهار ..

در کنار آن به یادگار گذارم

 

 

 

 

هدیه سارای عزیزم

 

نام وبلاگ :   این ادم بزرگها راستی راستی چقدر عجیبن

 

آدرس      :  http://www.arezokon.blogfa.com/

 

 

نام شعر   : ارزش انسان ..

 

 

 

                       

   

 

 

سارای من ..

میدانی که ارزش انسان ..

با آن دشتهای آلوده ی دلش ..

به پشیزی نمی ارزد ..

چون در لجن زار لاله نمیروید ..

و عشق پرستو ایست ..

که به آشیانه بر نمیگردد ..

میگویند از عشق بگو ..

از محبت حرفی بزن ..

آخر ..

چگونه میتوان از دلهای متعفن ..

انتظار محبت داشت ..

و چگونه میتوان از لبخند های خشکیده بر لب ..

بوسه گدایی کرد ..

میدانی ..

از آنزمان که ایمان افسانه را در نوردید ..

مرگ همسایه جشن ماشد ..

وخون برادر ..

شراب گوارای ما ..

چون بغیر از مرگ انسان ..

چیزی ارزانتر نبود ..

و افسوس که ما همیشه ارزانترین را خریدار بودیم ..

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 0:30  توسط عاشق ناشناس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

محبوب من ...

میدانم مرا درگیر افکارت نمودی تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی ..

و میدانم ..

هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم ..

این یاد توست که با هجومی به افکارم مرا به طوفان عشقت میکشاند ..

تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم ..

آری ....

مرا درگیر خودت کن ..

درگیر خودت کن تا از آن همه سوختن آرامش بگیرم ..

بگذار افکارم را یاد وخاطرات تو انباشته کنند ..

چشمانت را نبند ...

تا من مات چشمان تو باشم ..

آخر تو در وجود منی ..

و با تو شبهایم رویایی شیرینند ..

و بدان اخرین نقطه ی دنیا ..

قله ی عشق ماست ..

هر چند تو در وجود منی ...

اما من به تنهایی دوریت دچارم ..

پس مرا از عطر وجودت تهی مساز ..

ای خالق رویا های شیرینم ...





نوشته های پیشین
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
پیوندها
فرشته ی بهشتی (جهنمی سابق )
وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم ...( کوچولوی نازم )
عاشقانه های من برای تو ( بهار خزان)
خلوت دل (بهار عزیز )
بغض بهار ( بهار عزیز )
شبنم بهار ( زری عزیز )
الهه عشق ( الهه عزیز )
برای عشق ( ناصر عزیز)
بهار پاییزی (ماه بانوی عزیزم )
حرفهایی که نگفتم ( بهار عزیزم )
دوباره می سازمت وطن ( بهار عزیزم )
کهکشان آرزو ( سمیرای گلم )
ای که دور از من و در قلب منی (ناز گل مهربانم )
عسل.مامان.خدا (عسل گلم )
عاشق تنها ( عاشق )
روز های خاکستری نل (بهار .. نل )
نیلوفرانه ( نیلوفر عزیز )
کویر یخ ( بهار عزیز )
بهار بی خزان ( مهتاب عزیزم )
این ادم بزرگها ( سارا گلم )
عشق ( وحید عزیزم )
نفرت ( خاطره عزیزم )
عشق شاه پرک ( محسن خان )
بیا بامن قدم بزن .. ( ویدا جان )
آسمان عشق ( مهر ناز عزیزم )
پیر مرد تنها
هستی عشق ستاره عشق
تورا می سپارم به مینای مهتاب ....شقایق عزیز
دخترمرده دوباره برگشت ( سایه عزیزم )
از جنس آسمان ( معصومه جان )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


mms://a600.l3944034599.c39440.g.lm.akamaistream.net/D/600/39440/v0001/reflector:34599?BBC-UID=74daa5f51c63358bea88c991c1bce6bcb003f6ba9050218454cf3446432a69fa&SSO2-UID=