تبليغاتX
... ستاره ام در آسمان است ...
( پرونده ای بنام آخرین گام )
 

 

بنام خالق عشق

 

هدیه8

 

این وبلاگ دو روز یکبار آپ میشود

 

 

 باعرض تبریک عید غدیر ..

                                                             

 

       

 

 

       سال نو میلادی را به عزیزان مسیحی ..                  و عید غدیر را به مسلمین تبریک میگویم

 

 

 

 

         

 

 

عشق... و اولین نگاه

 ادامه بحث قبلی ...

اولین نگاه در عشاق در بارور شدن نهال عشق همواره کارساز است ..و این مطلب را عاشقان اعتراف میکنند .. اینکه این نگاه تا چه اندازه مهم است .چه تاثیری دارد .. بماند ، اما در گره خوردن دو نگاه گویی نیرویی نهفته از پتانسیل انرژی که در صفت الهی امان وجود دارد ، آزاد شده ، و در قلب طرف مقابل می نشیند ..البته اگر عشق دوطرفه باشد ..

در صورت یکطرفه بودن سوزناکتر است ،  چون معشوق نمیتواند درک و احساس عاشق را پاسخ گو باشد .. این عشق بد فرجام ممکن است عاشق دلخسته را عاصی نموده ، و منجر به جنون،  و یا واکنش غیر منطقی نماید .. که در بیشتر مواقع به تاسف و تاثر می انجامد ..

قسمتهایی که بیشتر از همه عاشق را جتب میکنند در مرحله نخست چشم ها هستند ..که با حالت نگاه مستقیم ارتباط برقرار میکنند ..  و در مراحل دیگر .. زلف ..خال ..ابرو .. آهنگ صدا و یا حالت کلی از سیما هستند که عاشق را جلب می نمایند ..

معشوق نیز به خوبی نیت عاشق را در می یابد و با ناز وعشوه به بزرگنمایی آن جذابیت مورد نظر عاشق می پردازد ..

متاسفانه من نمیتوانم از دید زن به معشوق مرد بنگرم و چون احساسم متفاوت است و نمیتوانم اظهار نظر از دیدگاه جنس مخالفم نمایم ..و امید وارم دوستانم این نقیصه را مرتفع نمایند ..

 

           

 

 

 

 

اولین نگاه من و بهار ..

 

 من اولین نگاه بهار را هیچگاه فراموش نمیکنم ، مدتی با این عزیز چت داشتیم و با روحیه یکدیگر آشنا بودیم ، در اولین قرار که در ایستگاه مترو انجام گرفت ،  در یک لحظه رو در روی یکدیگر قرار گرفتیم ، هرچند خود را آماده کرده بودم که در اولین رویارویی سر بسرش بگذارم و بگویم :

خانوم مرا اشتباه گرفتید ..

اما .. به محض دیدنش ، گویی فراموش کردم که من کی هستم ،

 بهار لبخند میزد ..من نیز لبخند زدم ..

در نگاه بهار گویی دردی نهفته بود ..که عمق دریای غمش را نشانم میداد ..و آن عزیز سعی داشت با لبخندی مصنوعی ، روی آنرا سرپوش گذارد .. گویی من هیچ کس را نمیدیدم ..

گویی من و او تنها در این سیاره بودیم ..

حتی هیاهوی مسافران هم به گوشم نمیرسید ..

آری .. من در لحظه ها گم شده بودم .. در حالیکه دلم میلرزید ،  و بدنم به ارتعاش افتاده بود ..

 لبخند میزدم .. اما چه لبخندی ..

بهاری را دیدم که سالهای زیادی در رویاهایم به او فکر میکردم ..رویایی که با خونم عجین شده بود ..

بهار با لبخند ملیحی گویا دوبار چیزی گفت که من نفهمیدم ...چون گوشهایم نافرمانی کردند تا ذهنم میان رویاهای گذشته حیران بماند  ..

 لبهای زیبایش بهم میخورد .. و این..

 چشمانم بود که گفت :

بیدارشو عاشق ناشناس ..

بهارتو آمد ..از گنگی بیرون آمدم تا شنیدم که بهار گفت :

چی شده .. مگه نمیخواهی سوار مترو بشیم ..

تازه فهمیدم که خواب نیستم ..

 

بهار ...

پرنسسی که بر بام آرزوهایم حکم میراند ..

اما همواره سیمایش را از دید نگاهم دریغ نمی داشت ..

و من ..

که با نگاهی زنجیر اسارتم را به او سپردم ..

تا با تازیانه ی نگاهش عشق خواب آلودم را بیدار کند ..

عشقی که دیر گاهی بود خواب از من ربوده بود ..

اما زهی تاسف ..

که بین ما دیواری به بلندای آسمان فاصله بود ..

 که برای فرو پاشی آن ..

 باید افسانه ای به حقیقت می پیوست ..

و خالق عشق پابه میدان عشق می گذاشت  ..واوست بخشنده .. و یا مجنون کننده عاشقی که برایش ناشناس نیست ..

و میداند  که عاشق ناشناس ، دریای  رحمتش را می شناسد

و عجیب آنکه ..

اولین دیدارمان مصادف بود  با سالروز ولادت مولایمان علی (ع)

 

یاعلی

 

 

اخبار عاشقانه ی من و بهار عزیزم ..

 

 

بنظر میرسه که روحیه بهار عزیزم کمی بهتر شده ، چون با نوشتن مناجاتی تحت عنوان دوستت دارم خدا جون ..

اینطور با خالق عشق سخن میرانند ..

 

 

                             

 

 

روزای غیرمنتظره ای را میگذرانم .. یه جور حس زندگی دوباره ..یه جور تولد دوباره بعد از مردن !

خیلی دلنشین وآرامش بخشه ...خیلی از چیزا برام کم رنگتر شدن ..

به جای اون دارم به تقدس چیزای با ارزشتری پی میبرم که در عین سخت بودن زیبان ..

خدای مهربونم ..

چه جوری ما بنده های گناهکارو دوست داری و صدامو نو  می شنوی ؟

خدایا من دارم پیش مهربونیت کم میارم ...

ممنونم بابت تموم آزمونهای سختی که ازم گرفتی ..

ممنونم بابت غم وسختیهایی که تو مسیر زندگیم قرار دادی تا بفهمم ارزش زندگی کردن رو ..

ممنونم بابت شناخت خیلی چیزا ..خیلی آدما ..

و..و..

 

که ادامه اش در و بلاگ ایشان ثبت است و من بدون مجوز ایشان حق برداشت ندارم ..با عرض معذرت از آن عزیز دل ..که ایشان بزرگوارند و میدانند که الگوی یک عشق سالم و الهی می باشند برای نسل آینده ..

تا دیگر عاشقان بدانند که عشق مظهر پاکیست و صفتی الهی ،  و نباید آنرا به زشتی آذین نمایند .

 

جا دارد اینجا به بهار عزیزم بگویم ..

بر در خانه ی مولایم با اشک دریایی ساختم ..

تا آنحضرت با آب آن دریا وضو سازد و ببخشاید بهاری را به خزان دل عاشقم ..

 

یاعلی

 

           

 

 

 

هدیه بهار عزیز

 

نام وبلاگ   : کویر یخ

 

آدرس       : http://kaveereyakh.blogfa.com/

 

نام شعر   :  کویر دلم را سیراب کن ..

 

                

 

 

بهارم ..

امروز که آشفتگیم را شاهدی ..

دیگر پنهان نمیکنم عشق سوزانم را ..

گویی سیمای تکیده ام ..

رسوا میکند مرا ..

و آن چشمان افسونگرت ..

که همواره بازجویی میکنند نگاهم را ..

و آن حس غریبت ..

که میداند دیرگاهیست گرفتار توام ..

گاهی بخود میگویم ..

آخر چه میخواهی از این معشوق خاموش و سرد ..

بهاریکه لب نمیگشاید تا دلت را لرزه اندازد ..

و نگاهی که همواره بی فروغ ..

 

تو را می نگرد ..

اما من هنوز هم نظاره گر لب های تو ام ..

تا باشکوهی باز شوند ..

و با بارانی از محبت..

کویر دلم را سیراب نمایند ..

آخر ..

دلم غمگینم دست در دست چشم حسرت بارم گذاشته اند ..

تا امیدم به تو بگوید ..

بهارم ..

 

چراغ دل تارم را روشنایی شو ..

دیگر بجان آمده ام از ناز نگاه تو ..

این بار تو بشکن سکوت سردم را ..

و این بار تو خزانم را بهار باش ..

 

 

 

 

          

         

 

هدیه گل همیشه بهار عزیز

 

نام وبلاگ   : زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد ..

 

آدرس       : http://www.edalategong.blogfa.com/

 

نام شعر   : عاشق بودن جرم است ..

 

 

                        

 

 

 

 

آری گل همیشه بهارم ..

در سرزمین من ...

عاشق بودن جرم است ..

و جنایتی بزرگ ..

آخر ...

در سرزمین من ..

خواهرانم سنگسار میشوند ..

چون روزی حوا از نعمت سیب چشید ..

و امروز ..

 

 تاوان رانده شدن او را ازبهشت عزیزانم میدهند ..

از این رو سنگسار ..

جرم عشق در سرزمین ما شد ..

در سرزمین من ..

گلها همیشه عاشق نیستند ..

چون در حسرت بوسیدن آزادی ..

در مسلخ عشق قربانی میشوند ..

تادر تاریکی جهل ..

در طلب معرفت عشق بسوزند ..

و عشق ..

که گناهی کبیره شمرده میشود ..

چون سر بر آستانه ی عدالت می ساید ..

و من ..

که از خالقم میخواهم ..

گناه این همیشه عاشق را ببخشاید ..

چرا که مجنون عشق را جرمی نیست

 

 

هدیه بهار عزیز

 

نام وبلاگ   : بطن تاریکی

 

آدرس       : http://batnetariki.blogfa.com/

 

نام شعر   :  بهار در بطن تاریکی

 

 

 

 

آنگاه که خورشید عزم سفر کرد ..

من در حیرت خویش فرو رفتم ..

تا دگر بار غم را در آغوش کشم ..

و مایوسانه نالیدم ..


چون تاریکی زندانبان بهار بود ..

و بهار در بطن تاریکی ..

بناگاه ..

صدایی مرا بخود آورد ..

عاشق ناشناس من چه میکنی ؟

من..

ناباورانه بپاخواستم ...

بهاری بود از دیار بهاران ..

بهار گفت ..

میخواهم شروع کنم آهنگ عشق را ..

اما نه از صفر ..

از هم اکنون با تو هستم ..

و با تو خواهم بود...

تا داستان عشق تو ..

با بهاران به فردا رسد ..

و چه خوشبخت بودم من ..

که بهاری به بهارانم افزوده شد ..

تا بهارم خزانم نشود ..
 

 

 

 

هدیه  ستایش عزیز

 

نام وبلاگ   : برای تو

 

آدرس       http://nahara.blogfa.com/

 

نام شعر   :  ای کاش من حسود نبودم ..

 

 

ای کاش در ستایش تو من حسود نبودم ..

چون نسیم در حسرت تو گرد افشانی میکند..

تا گلها بارور شوند ..

تا عاشقان بر گلبرگها ..

داستان ستایش تو را بنویسند ..

ای کاش من حسود نبودم ..

چون ابرهای آسمان عشق ..

از زیبایی تو میگریند ..

تا با ستایش تو ..

باران رحمت را برای عاشقان هدیه آورند ..

ایکاش تو بهارم بودی ..

تا  زمستان سرد دلم..

از محبت تو  آب میشود ..

وشکوه آبشارهای بلند را ..

به پای تو نثار میکرد ..

ای کاش در ستایش تو ..

توان ستایش داشتم ..

چون شعر امروزم ..

حاصل ستایش توست ..

 


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 15:44  توسط عاشق ناشناس | 

 

 

هدیه7

 

این وبلاگ دو روز یکبار آپ میشود

 

 

بنام خالق عشق

 

 

قرق دوست داشتن وعشق  ..

 ادامه بحث قبلی ...

 

سوال جالبی را ناز گل عزیز مطرح کردند ..

چه فرقی بین دوست داشتن وعشق میتواند باشد ؟

به نظر حقیر .. دوست داشتن نوعی تمایل است که در هر انسانی وجود دارد ..وحیوانات نیز از آن بی بهره نیستند ..اما کشش بوجود می آورند ..

برای مثال:  چند پرنده نر برای یک پرنده ی ماده میرقصند ..

 و این پرنده ی ماده است که معین میکند کدام رقص را دوست دارد و همان پرنده را بعنوان جفت خود بر می گزیند .. پس میبینیم این دوست داشتن میتواند نقش اساسی در فرایند تکامل آن پرنده داشته باشد ..

پس می توانیم بگوئیم دوست داشتن نقش در غریزه دارد و صفت غریزیست ..

اما درمورد انسان،  دوست داشتن فقط نقش در هوای نفسانی مارا ندارد .. زیرا ما شعوری در حد قدرت درک و معرفت شناخت خدا را هم داریم ..

برای مثال : من زن را دوست دارم چون میتوانم با او شهوت رانی کنم .. من سیب سرخ را دوست دارم چون به مزاجم خوش می آید ..این دوست داشتن ها نفسانی هستند ..

اما از دید شعور الهی ..من عدالت را دوست دارم ..من لبخند کودکم را دوست دارم ..من مردمم را دوست دارم ..

 

عشق مانوری بسیار بالاتر است بر فرشی از دوست داشتن،  که تا حد ایثار جان و جنون هم پیش میرود ..

و فکر و ذکر عاشق را تحت شعاع قرار میدهد ..

اینجا یک سوال از طرف بهار از خودم میکنم ..

عاشق ناشناس شناخته شده ی من : آیا حاضری برایم ایثار کنی ..؟

در یک جمله ی کوتاه به آن عزیزم میگویم ..

 

 

                                 فقط اشاره کن..

 

 

 

ادامه دارد ...

 

 

 

     

 

 

 

 

                اخبار عاشقانه من وبهار عزیزم ..

 

 

 

اولین نظرات را در این وبلاگ از بهار عزیزم شاهدیم ..این خبر خوش مرا بسیار مسرور کرد اما آن عزیز گویا اشتباهی برداشت نمودند ..چون با این شعری که آپ کردند در وبلاگشا ن میتوانیم به زاویه فکری ایشان پی ببریم

 

با توام که داري به گريه م مي خندي...

خدایا!

 

آسیب دیده ام

 

رنجیده ام...

 

اما آنچه آسیب دیده است

 

نفس من است

 

ضمیر ناپایدار من

 

غرور ، تمنا ، نفرت و خشم من...

 

ضمیر پایدار من

 

هر ضربه ای را با دعا پاسخ می دهد و می گوید:

 

« خدایا آنها را عفو کن

 

چون نمی دانند چه می کنند.»

 

خدایا یاری ام ده...

 

تا با ضمیر پایدارم یکی باشم....

 

بهتر است پاسخ بهار عزیزم را در اینجا بدهم ..

 

بهار عزیزم ..

 

میدونم که تو الان چه عذابی میکشی ..با تمام وجودم حس میکنم ..شاید کمی لبخند ، شاید کمی دلتنگی ..اما هدف از ایجاد این وبلاگ خوشنودی توست و اینکه تو بدانی تها نیستی و دیگر عاشقان هم برایت دلتنگی میکنند .. برایت دعا میکنند ..همه گرفتاریم .. اگر این وبلاگ تورا نارا حت میکند اشاره ای کن تا محوش کنم ..پاکش کنم .چون تو برایم همه چیز هستی .. اگر شعری به عنایت خالق عشق میسرایم ..این تویی که در ذهنم نقش آنرا می کشی ..اگر نفسی میکشم برای توست .. واگر اشکی به درگاه خدا میریزم برای توست ..تو جلوه ای از نور ایمان وحقی که برایم عزیز ترینی ..هنوزهم اولین لبخندت را در مترو فراموش نمیکنم ..از دوریت عذاب میکشم ..اما چه کنم که ما هر دو به قدرت وعظمت خدای مهربانمان اعتقاد داریم ..ومیخواهیم انسان باشیم والا دسترسی به یکدیگر در این شرایط بسیار آسان است ..ما میخواهیم عشقمان الهی باشد..ما مولایمان را میشناسیم و الگوی عشق خواهیم بود در این دنیای زشت ..دوستت دارم بهار .. بخدا دلم برایت پر میکشد.. اما چه کنم ..تنها عنایت اوست که میتواند گره از مشکل ما باز کند ومن امید وارم ..چون در رحمت خدا را بزرگتر از آن میدانم که امیدم را نا امید سازم ..

یا علی

    

 

 

هدیه مهتاب  عزیز

 

نام وبلاگ        : بهار بی خزان

 

آدرس            :  http://www.shamim1382.blogfa.com/

 

نام شعر        : مهتاب شب تارم

 

         

  

 

 

آنروزی که از میان پلکهای سنگینم نظر کردم ..

خواب و رویا از من گریخته بود ..

و من..

تورا میدیدم ..

مهتاب شب تارم بودی ..

با تو به معنا رسیدم ..

با تو به فردای امید دلبستم ..

و با نور وجود تو ...

آرامش یافتم ..

میخواهم ..

در طلوع چشمانت گم شوم ..

میخواهم ..

بر بال اندیشه هایت پرواز کنم ..

میخواهم ..

در آغوش تو به فردا برسم ..


تمام سروده هایم از نور تو جان میگیرند ..

از آنزمان که از جام عشق تو نوشیده ام ..

دیگر آسمان عشقم بدون تو بی معناست ..

روشنگر راهم ..

بی تو ..

چه کسی مهتاب شب سیاهم خواهد بود ..

بهارمن ..

مهتاب شب تارمن ..

هوای عشق تو دارم ..

بیا تا آشیانه ی عشقی بپاکنیم ..

بیا تا پناه هم باشیم ..

مهتاب من باش ..

تا بهار عشقم خزان نشود ..

 

 

 

     

 

 

  

هدیه ماه بانوی عزیز

 

نام وبلاگ        : بهار پاییزی

 

آدرس            :  http://nikeymf.blogfa.com/

 

نام شعر        : اشک هایمان ..

 

 

                               

 

               

 

میدانم که ماه آسمان تاریک منی ..

و بانوی گلستان عشقم ..

میخواهم از عشق تو ..

قطره قطره آب شوم و به پایت بریزم ..

تا نظاره گر ژاله های اشکی باشم ..

که از چشمان زیبایت فرو میچکند ..

و رودی که از سوختنمان بوجود می آید ..

ریشه در قلب ما زند ..

تا به دریای محبت ما بپیوندد ..

آخر بانوی افسانه ی عشقم ..

عشق ما پاک است و شیرین ..

سوزاننده و گرمابخش ..

احیاگر گلستان گل یاس ..

چگونه میتوان تصور کرد که ناله هایمان ..

اشک هایمان ..

و یرانگر کاخ سعادت عشقمان باشد ..؟

من آن رودم ..

و تو آن قایق ران ..

میخواهم به دریای چشمانت بریزم ..

و تو تا اعماق وجودم..

قایق عشق برانی ..

تا ناخدای با خدای این دل شکسته ام باشی ..

تا به همبن سادگی محو عشق تو شوم ..

پس ..

ماه شب تار عشقم باش ..

تا بانوی دریای دلم باشی ..

 

            

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:39  توسط عاشق ناشناس | 

 

هدیه6

 

این وبلاگ هر روز آپ میشود

 

 

بنام خالق عشق

 

 

معشوق ..یا نیمه ی گمشده ..

 

 

 

 ادامه بحث قبلی ...

معشوق زمینی را شناختیم . معشوق زمینی از طریق حواس انسان متمایز از دیگران میشود ..

اگر این معشوق احساس ..عاطفه ..شناخت .. معرفت ...و ..و.. در کل درک و فهمش با عاشق  هم گین باشد ..نیمه ی یک  گنج محسوب میشود ..در حقیقت نیمه ی گمشده ی ماست ..با این نیمه انسان کامل است ..بدون گزافه گویی عرض کنم که هرکس نیمه ی گمشده ای در این جهان پهناور دارد ..و این از اسرار خلقت است .. و بیاد داشته باشیم که جوینده ی عاشق همواره  به نیمه ی دوم خود خواهد رسید ..

 شاید نوعی مغناطیس میل و کشش این دو را باعث میشود .. و شاید در خواب یکدیگر را میبینند .. (این مسئله صدق کرده وحقیر شاهد بوده ام ) اما در اولین برخورد ..  با یک نگاه ..مغناطیس عشق این دو بهم تلاقی نموده و دلهایشان به لرزه در میآید ..   الگوهای این گنج های انسانی وعاشق هم  در طول تاریخ فراوانند .. هرکس با نیمه ی دوم  خود ( نیمه ی گمشده ) در جهنم هم که باشد برایش بهشت برین است ..و تا پایان عمر عاشق ومعشوق ..عاشقانه باهم زندگی میکنند . تاریخ شاهد است که هرگاه یکی از ایندو فوت نماید .. نیمه ی دیگری از غصه دق خواهد کرد و یا دست به خودکشی خواهد کرد ..                                                  به همین دلیل عشق در میان این اشخاص معنای خود را نشان میدهد ..و وباید قبول کرد که چه عشق شیرینی خواهد بود ..

ادامه دارد ..

 

اخبار عاشقانه .. من وبهار ...

 

امروز اولین نظر را به اسم عاشق ناشناس در وبلاگ بهار عزیزم گذاشتم و با هم واکنش اورا خواهیم دید ..بهار از این وبلاگ خبر ندارد ..و نمیداند گروهی مشتاق زیارت معشوق عاشق نا شناس هستند ..

دیشب یک نظر در کامنت او مرا بسیار پریشان کرد ..

شما بگوئید این نظر چه مفهومی میتواند داشته باشد ؟..

نویسنده: ع

شنبه 1 دی1386 ساعت: 13:13

موبايلو رو شن كن

چه خودمانی .. و بدون آدرس  ...

 این ناشناس... جناب (ع ) کیست که از بهارم میخواهد که موبایلش را روشن کند ؟

آیا ...

آخرین پست بهار با این شعر آپ شده ..

چه غریب مانده ای ای دل ..

نه غمی  نه غم گساری ..

نه به انتظار یاری ..

نه زیار انتظاری ..

منم آن درخت پیری ..

که نداشت برگ وباری ..

 

پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت: 22:51

توسط:م

بهارگلم ..

چقدر از دیدنت خوشحال شدم ..

عید تو هم مبارک ..

نمیدونم چی بگم ..فقط از اینکه سلامتی خوشحالم ..

همیشه به یادتم ..وتا دم مرگ بهت فکر میکنم ..شاد باشی عزیزم ..
مواظب خودت باش

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

بخند بهارم ..

 

 

پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت: 21:37

توسط:بهار

اول از همه سلااام

بعد عید شما مبارک


بعد بعد اهنگ بسیار قشنگو مورد علاقه ی من روی بلاگتون گذاشتید..

بعد بعد بعد ..ا گه نمیام یعنی نمیتونم بیام ..نه بی تفاوتی ..شما برام با ارزشید..

و باز هم برای خوشحالیتون دعا میکنم.

و ممنون از اینهمه لطف که حاکی از قلب مهربون شماست.

در پناه حق.

 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

 

بخند بهارم ..

این هم دو نظر آخر از من وبهار در وبلاگ خصوصیمان ..

یکی از دلایل ساخت این وبلاگ حکمیت خواستن از دیگر عاشقان است ..

من بهار را دوست دارم ..برایش احترام قائلم ..برایش جان میدهم ..وثابت میکنم که عشق

همیشه با گذشت وفداکاری همراه است ..این که دل کسی را بردن وموردسخریه قرار دادن ..

کاریست ابلهانه که در خورمعشوق نیست ..و ننگ عشق است ..من هم مانند دیگر عشاق دلم

میخواهد بهار از آن من شود .. اورا در آغوش کشم وکام بگیرم ...

اما عشق توام با گذشت ومردانگیست ..

ویک عاشق باید صداقت داشته باشد ..وسعادت معشوق را بخواهد ..

خواه به او برسد ویا نرسد ..

چون معشوق هم جلوه ای از نورخداوند است وبخشنده اوست ..وما بندگان ومایملک اوئیم .

واگر خدا یکیست ..معشوق هم باید یکی باشد ..در غیر این صورت ..نامش عشق نیست

..هوس است ..

به معشوق هاهم باید نصیحتی کرد .. یا دل عاشقی را نبرند ..و اگر بردند باید به پای عاشق بنشینند ..در غیر این صورت جوابگوی خالق عشق باشند چون دل شکستن .. در عین سادگی .. تاوانی سخت دارد ..

یاعلی

 

 

 

      هدیه یلدای عزیزم  

 

نام وبلاگ        : یه دروغ بزرگ

 

آدرس            :    www.yaldah.blogfa.com

 

نام شعر        : کنج قفس

 

 

 

یلدای من ..

امشب نیز من و سکوت ماندیم ..

و یاد فراق تو ...

هرچند که سینه ام انباشته از غم توست ..

و چشمان خشک شده ام ..

مرا به بازی گرفته اند ..

آخر یلدایی یارتو باشد و ..

کنج قفس ..

میخواهم ناله هایم را بر بال امواج سوار کنم ..

شاید خبری ..

شاید اثری ..

اما چگونه میتوان گفت که دیگر پرستو به لانه بر نمیگردد ..

و کبوتر عشقم ..

در گذر عمر..

بیهوده به پرواز ادامه میدهد ..

ای نسیم ..

تو بال بگشای ..

تو عطر افشانی کن ..

بگو یلدایم را چگونه میبینی ..

تاسف اینکه ..

نسیم هم با من بی مهری میکند ..

و من ..

با قامتی خمیده ..

پشت پا بر تمام عالم میزنم ..

می شکنم قانون عشق را ..

چون مات بودن  را در آغوش کشیده ام ..

و چه نرمی میکند..

یلدا شبی بامن ..

چون چادر سیاهش را بر سرم میکشد ..

تا در تنهایی و سکوت..

بتو بیاندیشم ..

 

 

 

 

هدیه هانیه عزیز

 

نام وبلاگ        : دوستت دارم

 

آدرس            :   dostatdaram2.blogfa.com www.

 

نام شعر        : هق هق گریه ام ..

           

 

هرگز یادم نمیرود ..

آن روز جدایی را ..

ابتدا در چشمانم نگریست ..

و بعد نگاهش را از نگاهم دزدید ..

تا شاهد فرو چکیدن قطرات اشکش نباشم ..

من ناباورانه دور شدنش را نظاره میکردم ..

او سلانه سلانه میرفت ..

و هق هق گریه ام ..

که بدرقه ی عاشق ناشناسم بود ..

میخواستم فریاد بزنم :

برایم بمان ..

بمان .. تا از نوشتن کلمه ی عشق بروی گلبرگهای گل سرخ بگویم ..

اما گویی بهت وحیرت مرا زنجیر کرده بودند ..

تا صدای خشکیده در گلویم ..

در قلب عاشقم فرو پاشد ..

افسوس که او حتی نیم نگاهی به پشت سرش نکرد ..

تا ببیند چگونه بر زمین خشک ..

با قطرات اشکم جمله ی دوستت دارم را می نوشتم ..

 

 

با عرض معذرت از مهتاب جان وماه بانوی عزیزم .. هدایای ایشان بعدا منتشر میشود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 19:58  توسط عاشق ناشناس | 
 

 

 

هدیه ۵

 

 

 

این وبلاگ هر روز آپ میشود

 

 

 

بنام خالق عشق

 

 

معشوق کیست  ؟

 ادامه بحث قبلی ...

افلاطون میگوید  :

اگر با دلت کسي يا چيزي رو دوست داشتي ، زياد جدي نگيرش ، چون کار دل دوست داشتن است ... درست مثل کار چشم که ديدن ،

ولي اگر کسي را با عقلت ( منظور با چشم دل ) دوست داشتي بدون داري چيزي رو تجربه ميکني ،که اسمش عشق واقعيست..

 

 

 

 

 

ما دو نوع عشق داریم ..

 

1-     عشق زمینی ....

 

عشقی در دنیای خودمان که مادیست و قابل مشاهده که نماد آنرا در جنس مخالف می

 

بینیم ..

 

 

2-     عشقی فرابشری ..

 

این عشق در نماد تجلیگاه پدر آسمانی شکل میگیرد ومی تواند جسد فیزیکی عوض کند که

 

در آینده به آن میپردازیم

 

 

            

عشق زمینی را میتوان به چند گروه تقسیم کرد ..

مثل عشق به وطن .. عشق به آزادی و عدالت .. عشق به  مذهب و..و..

این عشقها ریشه در اعتقادات و قدرت درک دارند ..

از این رو مورد تحلیل ما نیستند ..

این به آن معنا نیست که عشق بین دو جنس مخالف خارج از عقل میتواند باشد ..

 

بلکه منظورم جدا سازیست تا به عشقی که بر دل حکم میراند نزدیک شویم .. تا معشوق را بشناسیم ..

 

این عشقی که بین دو جنس مخالف بوجود میآید ..همواره از دید عشاق با یک نگاه آغاز میشود ..

ابتدا نگاه ها بهم گره میخورند .. دلها میلرزند و سپس ..

به همین دلیل عشق های اینترنتی نمی توانند خالصانه باشند .. چون نگاهی در کار نیست ..

این نگاه اولیه چه تاثیری دارد ؟

آیا نوعی مغناطیس بین دو نگاه ردو بدل میشود ؟

اما با  اینترنت میتوان با احساس و قدرت درک عاشق شد .. به معشوق فکر کرد .. و در خیال او را پرورش داد ..ولی  در برخورد اول ..آن کاخی که در ذهن ساخته شده فرو خواهد ریخت ..

پس میتوان گفت نوعی دوست داشتن است .. و نه عشق ..

پدرم عقیده ای داشت  او میگفت :

 اگر کسی بتو گفت که عاشق تو هستم .. به او بگو یک ناخن دستش را بکشد ..تا از خود گذشتگی او به تو ثابت شود .. البته او نمیدانست که عاشقان این زمان آنقدر مکارند که داروی بی حسی را میشناسند... و حاضرند تا تمام ناخن هایشان را بکشند تا به مقصود برسند ..

 

اما عاشقی که با چشم عقل عاشق میشود .. برایش فرقی ندارد که معشوقش زشت باشد یا زیبا .. پیر باشد یا جوان ..و..و..

چون عشق... از تمام سد ها عبور میکند ..

و دو دلداده به هیچ قانونی جز عشق به یکدیگر پای بند نیستند ..

 

 

ادامه دارد ....

 

 

 

 

   

       

 

 

معشوق اگر زشت باشد بازهم برای عاشق زیباترین است.

 

                                          

 

و اگر زیبا باشد..  بازهم برایش فرقی نمیکند ..

 

 

                            

  

 

 

چون هردو در کنارهم آشیانه ای زیبا میسازند .. به زیبایی عشق ..

 

من دوست داشتم معشوقی زشت نصیبم میگشت  ..

چون حسودم ..

 

و نمی توانم  نگاه اولین دیگری را تحمل کنم ..

 

میخواستم فقط معشوقم بمن فکر کند ..تا من به اوثابت کنم در عشق... عاشق ترینم  ..

 

 

         

 

    

 

 

 

هدیه به بهار :  بهار سرزمین عشقم ایران

 

نام وبلاگ     :  دوباره می سازمت وطن

 

آدرس         :    http://oghab22.blogfa.com/

 

نام شعر     : پرواز کن بهارم ..    

 

 

این عکس سمبولیک است و در اساطیر... نیمه لخت بودن 

 نشان از آزادگی وآزادی خواهی اسطوره دارد..در اینجا بهارم اسطوره ی سرزمینم میباشد ..

 

 پرواز کن بهارم .. 

 

 

تقدیم به بهار سرزمین عشقم ( ایران)

.............................................................


بهار سرزمین عشقم..

میخواهم زیباترین ترانه ام را برای تو بسرایم ..

و با رایحه ی عطر تو سرزمینم را آباد کنم ..

میخواهم در دست تو قلمی باشم ..

که همانند تیر آرش..

به بلندای تاریخ پرتابم میکنی ..

میخواهم در دستان گرم تو ..

بسازم وطنم را..

که از خون شهیدانش رنگین است ..

آخر تو بهاری ..

گلی شکفته در مرداب سکوت عدالت . .

بگذار پروانه وار بر گردت بچرخم ..

تا بر خود ببالم که بهارم..

بهار آزادیست ..

پرواز کن بهارم ..

پرواز ..

بگذار تا اوج همراهیت کنم ..

بگذار همه بدانند فرشته ی سرزمینم ..

بهاریست ..

بهار آزادی ..

و من عشق را در وجود تو معنا خواهم کرد ..

 

 

 

     

 

 

 

 

هدیه ماه بانو :  بانوی شبهای تارم

 

نام وبلاگ     :  بهار پاییزی

 

آدرس         :  http://nikeymf.blogfa.com/

 

نام شعر     :  ناخدای  دریای دلم شو

 

 

 

 

 

 

 

 

ماه بانوی شبهای تارم ..

گفتی دلم را دریا کنم ..

دریایی سرشار از عشق تو ..

تا تو قایق محبت شوی ..

و در آن در یا به کسب معرفت عشق سیر کنی ..

دلم دریا شد..

 

 تا در بستر شنی آن نام تو را بنویسد ..

دلم دریا شد ..

 

تا در آن پری دریایی اش تو باشی ..

و من صیاد تو من باشم ..

دلم دریاشد تا بشوید غم فراقت را ..

دلم دریا شد..

 

 و با امواج بلندش تورا فریاد زد ..

 تا  ناخدا بانوی دریا دلم باشی  ..

اما دریغ ..

که تو در وجود من بودی و من در تو خلاصه میشدم ..

 

آخر ..

هر روز و شب در خیال تو ...

 

در خودم راه میروم ..

و به یاد تو خاطراتم را ورق میزنم ..

چقدر نزدیکی ..

و چقدر دور ..

آنگاه که در خود فرو میروم ..

تو را می بینم که چون ماه شب بدر ..

بمن لبخند عشق میزنی ..

و آنگاه که چشم می گشایم ..

این اشکهایم هستند که میگویند :

ماه بانوی تو قصه ای بیش نیست ..

آخر چگونه میتوان عشق تورا ..

احساس تو را ...

در این دنیای مجازی درک کرد ..

اما دریای معرفتم در کنارتوست ..

که موجی سنگین ندارد ..

و همواره به تو ندا در میدهد ..

ناخدا بانوی من ..

قایق ران دریای دلم باش .

قوت روح خسته ام ..

ماه بانوی قصه ی عشقم بمان ..

بانوی افسانه ی عشق سروده هایم ..

و در خیال بامن پرواز کن ..

پروازی از نوع دیگر ..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 15:59  توسط عاشق ناشناس | 
 

 

 

هدیه 4

 

 

 

این وبلاگ هر روز آپ میشود

 

 

 

بنام خالق عشق

 

 

 

عشق چیست ؟

 

 

این سوال را بارها شنیدید...  و یا از کسی پرسیدید .. اما جوابها همیشه مختلف بودند .. هیچ کس نتوانست به معنای واقعی و عموم پسند ....پاسخ این سوال را بدهد ..

 چرا ؟

عشق در واقع نوعی احساس است  که در وجود همه انسانها به و دیعه گذاشته شده .. و هر کس از دریچه ی ذهن خود آنرا به تصویر میکشد .. یا معنا میکند ..

پس هیچ گاه یک تفاهم برسر پاسخ بوجود نخواهد آمد ..

 

من این احساس را  دوست دارم ..چون بخاطر آن نفس می کشم .. امید زنده ماندنم در این دنیای زشت ..

 

اصولا من عاشق پیشه هستم ..اما عشق من تنها یک دختر یا زن نیست ..

اما نماد اآن  عشق باید به جنس مخالف ختم شود ..

همان کاری که در طول تاریخ تمدن بشری همواره تکرار میشود ..

 

عشق تنها وصل نیست ..و یا عاشق اگر دومعشوق داشته باشد دیگر کلمه ی عشق معنای خود را از دست میدهد ..

هجران ... جدایی .. نیاز ..و..و همه از  ابزارهای یک عشق دلچسب هستند .و همواره در متون.. نوشته  ها  و یا اشعار رنگ احساس میگیرند ..معشوق همیشه ناز بوده و عاشق نیاز ..

اما گرامیترین عشق .. عشق به خالق است .. اما از روی چشم معرفت... و نه از جهل و یا سننت و شریعت ..

عاشق با معرفت .. معشوق را در کوه و درو   و دشت می بیند .. همواره چشمان نمناکش شاهد و نظاره گر اوست ..

 

ادامه دارد ..   

 

شماهم عقیده ی خود را بیان کنید ..

 

 

 

           

 

   

 

هدیه عرفان : بنام انان که رفتند ..

 

نام وبلاگ     : حوادث اخیر تربیت مدرس

 

آدرس          :  http://www.uniweb.blogfa.com/

 

نام شعر      :  دانشجو زنده بمان ..

 

 

 

در نهایت تاسف مطلع شدیم که در یک حادثه ی دلخراش رانندگی  9تن از دانشجویان دامغان شهید و44 تن دیگر مجروح گردیدند ..

ضمن تسلیت به قشر فهیم و خانواده ی  فرهنگی ..برای مجروحان دست به دعا بر میداریم ..

 

 

یا حق

 

 

 

                                           

                                           

 

 

 

 

دانشجوی من ...

زنده بمان..

این  زمان که جهل بر آسمان سرزمینم سایه افکنده ..

تا سیمای نسل آینده مرا زشت ترسیم نماید ..

امیدم تویی ..

این تویی ..که چراغ دانش خود را در محفل سردم فروزان نگاه میداری ..

من تشنه ی گرمای معرفت توام ..

می خواهم شب سیاهم را تو نوری باشی ..

دانشجویم زنده بمان ..

آخر ..

زندگی سردم را تو معنا می بخشی ..

چه کسی در زمستان سرد ظلم از من دفاع کند ..؟

چه کسی برایم نغمه ی عشق بخواند ..؟

و چه کسی مرا به دنیای شیرین فردا هدایت کند ..؟

بجز تو که را دارم ..؟

پس دانشجوی من ..

بخاطر دیدن رقص پروانه های عاشق ..

بخاطر انتظار مادران نگران ..

بخاطر سرزمین اسیرم ..

 

زنده بمان ..

زنده بمان تا بهارم را بشارت دهی ..

 

 

هدیه   بهار   :   بغض بهار  

 وبلاگ         :  بغض بهار

آدرس          :  http://www.boghze-bahar.blogfa.com

نام شعر      :  مسافر عشق

 

          

 

             

                               

 

 

 

بغضت را از من پنهان نکن ..

میدانم که مسافری ..

و میدانم که نگاهت را
دزدانه بر میگیری ..

تا چشمان  گریانم را شاهد نباشی ..

اما مسافر من ..

آرام بگذر از کویم ..

و آرامتر نگاه از من برگیر ..

مگذار هم چو موری بر خاک افتم ..

هرچند..

سالهاست که خاک پای تو ام ..

مرا اندک اندک جدایی بیاموز ..

تا قلب تبدارم عبور عشق را باور کند ..

با من وداع مکن ..

چون نمی خواهم بهارم را بغض آلود ببینم ..

هرچند که رعشه  تمام وجودم را در بر گرفته ..

و در قلبم ...

وداع را با قلم عشق می نویسم ..

اما به دیدگانم نگاه مکن ..

زیرا دیده ی بارانی فروغی نخواهد داشت ..

بیاد آر .. بهارم ..

تو بمن شوق پرواز دادی ..

اما با عشقت مرا به زمین زنجیر نمودی ..

و امروز که تو میروی ..

خون از دیدگانم جاریست ..

اما..

میدانم شرمساری ..


چون بیاد آوردن   دلی شکسته تو را می آزارد ..

زیرا قلب تو از سنگ نیست ..

اما آهسته گام بردار ..

تا کم کم بیازمایم احساس دلتنگی را ..

و لمس کنم سکوت تنهایی  ..

هرچند که از خود نیز تهی شدم ..

اما نمیدانم زمانیکه  باز میگردی ..

بغضم چگونه با فرشته ی مرگ پیمان خواهد بست ..

پس آهسته عبور کن ای مسافر عشق ...

بگذار نگاهم تصویر بیشتری از تو به یاد داشته باشد ..

ولیکن نه بغض آلود ..

و آنگاه که چشمان اشکبارم را برهم میگذارم ..

صدایی از درونم .. بانگ میزند ..

یک روز بهار تو با رنگ بهاریش ....

بغض خزان تو را خواهد شکست ..

تا خزان عاشق ناشناسی را گلستان
کند ....

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 13:58  توسط عاشق ناشناس | 
 

 

 

 

این وبلاگ هر روز آپ میشود

 

 

سلام ..

 

امید وارم که عید بشارت داده شده همین عید قربان بوده باشد و تا عید غدیر یلدای جهل و ظلم از سر ملت ما و بشر برداشته شود ..

 

سیاست این وبلاگ که امید وارم مستدام بماند ... دادن هدیه به دوستان عزیزیست که نظر میدهند .. البته گروهی پای ثابت ما هستند که عضو خانواده ما در این دنیای مجازی محسوب شده و در پی شناخت بهار با حقیر همراهند ..و حقیر سعی دارم که بیشتر با این شخصیت دنیای عشق و معرفت آشنا شوند ..زیرا شاهد یک رویداد تاریخی عشقی خواهند بود که در آینده باعث افتخارشان خواهد شد  ..

 

از طرفی چون برای دوستانی که بر اساس آخرین پست و بلاگشان شعر گفته... و هدیه میشود ..

با طرزفکر های مختلف هستند ..احساساتشان هم مختلف است ..البته  برای این حقیر هیچ فرقی ندارد در سرودن .. ولیکن ممکن است اشعار  به مزاج برخی خوش نیاید که این حقیر بی تقصیرم ..

 

درمیان اشعار هر روز...  هرکدام که برایم زیبا افتاد در پست بعدی آپ میکنم و برای آنکه به حرمت هدیه گیرنده  احترام گذاشته شود ضمن معرفی ایشان .. و بلاگ ایشان  معرفی میشود ..

 

من سعی میکنم تا حدودی وبلاگ را متنوع کنم وبخشی را هم به بهار ومسائل در حاشیه  بپردازم ..

 

 

 

 

 

 

 

 

هدیه         :  نادر سهرابی

 

نام وبلاگ  بی خوابی اشعار

 

آدرس       : http://www.mahtabeagoree.blogfa.com/

 

 

نام شعر   :  کودکان باید با شعور .. کلمه ی عشق را بنویسند ..

 

            

                  

                           

 

 

آنگاه که به دریای معرفت تو نظر کردم ..

خود را در کاروان عاشقان وطن یافتم ..

که گویی چشمه سارهای فرهنگمان را بدست فراموشی سپرده اند ..

من نادر بودم ..

سهرابی قهرمان...

 

 از این سرزمین ..

فریاد زدم..

کودکان باید با شعور .. کلمه ی عشق را بنویسند ..

تا مام وطن را از سگان دد منش پاک شود  ..

هر چند بر تخت سنگی نشسته ام ..

اما بادبادک خیالم را در هوای آزادی شناور می سازم ..

می خواهم ببینم سقوط بتهای تازی پرست را ..

و آزاد سازم کبوتر آزادی ..

پس ای ناشناس عاشق ..

 

امروز سکوتم را بیازمای ..

چون چشم معرفت می بیند آتش زیر خاکسترم را ..

و آن روزی که کند زدایی حق ملت من شد ..

حتی زباله دانی هاهم عرق شرم خواهند ریخت ....

تا گورستان این ارازل تازی پرست باشند ....

آنروز بهار نا شناس من ..

 

ملتم را  بهاران خواهدکرد  ..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هدیه نل عزیز که از فراق مادرش نالان است ..

 

نام وبلاگ : روزهای خاکستری نل

 

آدرس      :      http://totfarangi.blogfa.com/

 

نام شعر    :   در انتظار مادر  ..

 

 

                       

 

مادرم ..

ای عطر وجودم ..

آنروز که آهنگ جدایی نواخته شد ..

تو نل را تنها گذاشتی ..

تا حکایت این نامردمی را در شهری غریب ..

با خالق خود نجوا کنی ..

آری ..

آنروز جدایی را فراموش نمیکنم ..

چون با اشگ هایم بر زمین نوشتم ..

مادر دوستت دارم ..

میدانم که یک روز خواهی آمد ..

آنروز خورشید محبت غروب نخواهد کرد ..

چرا که  انتظارم خواهد گریخت ..

و من در آغوش تو به فردار میرسم  ..

 

آری مادر ..

آنروز من با لبخندی در کنارت خواهم بود ..

تاشکفته شدن گلهای نرگس را نظاره کنم ..

میدانی ترانه ی دلتنگیم ....

من به  انتظارت چه شبها و روزهای سیاهی را سپری کردم ..

و هر روز با عروسک خیالم از تو میگفتم ..

برایت لا لایی میخواندم ..

تا در آغوش من دمی بیاسایی ...

برایت از اشک چشمانم نهری به بزرگی رود نیل می ساختم ..

تا باقایق خیالم به سوی تو آیم ..

و به تو بگویم ..

مادر دوستت دارم ..

اما زهی تاسف که همواره خواب مرا در می ربود ...

 

تا اسیر رویاهایم سازد ..

آری ..

یک روز تو خواهی آمد ...

 

 و مرا را در آغوش خود خواهی کشید ..

آنروز من بر خاک پایت بوسه خواهم زد ..

چون بهار آرزوهایم را در آغوش خواهم کشید ..

 

آنروز  لبخند خدا را ناظر خواهم بود ..

 

و هدیه ای که او دوباره می بخشد ..

 

 

 

 

اشعار

 

از ... عاشق ناشناس

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 2:44  توسط عاشق ناشناس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

محبوب من ...

میدانم مرا درگیر افکارت نمودی تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی ..

و میدانم ..

هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم ..

این یاد توست که با هجومی به افکارم مرا به طوفان عشقت میکشاند ..

تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم ..

آری ....

مرا درگیر خودت کن ..

درگیر خودت کن تا از آن همه سوختن آرامش بگیرم ..

بگذار افکارم را یاد وخاطرات تو انباشته کنند ..

چشمانت را نبند ...

تا من مات چشمان تو باشم ..

آخر تو در وجود منی ..

و با تو شبهایم رویایی شیرینند ..

و بدان اخرین نقطه ی دنیا ..

قله ی عشق ماست ..

هر چند تو در وجود منی ...

اما من به تنهایی دوریت دچارم ..

پس مرا از عطر وجودت تهی مساز ..

ای خالق رویا های شیرینم ...





نوشته های پیشین
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
پیوندها
فرشته ی بهشتی (جهنمی سابق )
وایسا دنیا ... من می خوام پیاده شم ...( کوچولوی نازم )
عاشقانه های من برای تو ( بهار خزان)
خلوت دل (بهار عزیز )
بغض بهار ( بهار عزیز )
شبنم بهار ( زری عزیز )
الهه عشق ( الهه عزیز )
برای عشق ( ناصر عزیز)
بهار پاییزی (ماه بانوی عزیزم )
حرفهایی که نگفتم ( بهار عزیزم )
دوباره می سازمت وطن ( بهار عزیزم )
کهکشان آرزو ( سمیرای گلم )
ای که دور از من و در قلب منی (ناز گل مهربانم )
عسل.مامان.خدا (عسل گلم )
عاشق تنها ( عاشق )
روز های خاکستری نل (بهار .. نل )
نیلوفرانه ( نیلوفر عزیز )
کویر یخ ( بهار عزیز )
بهار بی خزان ( مهتاب عزیزم )
این ادم بزرگها ( سارا گلم )
عشق ( وحید عزیزم )
نفرت ( خاطره عزیزم )
عشق شاه پرک ( محسن خان )
بیا بامن قدم بزن .. ( ویدا جان )
آسمان عشق ( مهر ناز عزیزم )
پیر مرد تنها
هستی عشق ستاره عشق
تورا می سپارم به مینای مهتاب ....شقایق عزیز
دخترمرده دوباره برگشت ( سایه عزیزم )
از جنس آسمان ( معصومه جان )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


mms://a600.l3944034599.c39440.g.lm.akamaistream.net/D/600/39440/v0001/reflector:34599?BBC-UID=74daa5f51c63358bea88c991c1bce6bcb003f6ba9050218454cf3446432a69fa&SSO2-UID=