![]() |
![]() |
|
| ( پرونده ای بنام آخرین گام ) |
|
بهار من ... میدانم مرا درگیر افکارت نمودی تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی .. و میدانم .. هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم .. این یاد توست که با هجومی به افکارم مرا به طوفان عشقت میکشاند .. تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم .. آری .... مرا درگیر خودت کن .. درگیر خودت کن تا از آن همه سوختن آرامش بگیرم .. بگذار افکارم را یاد وخاطرات تو انباشته کنند .. چشمانت را نبند ... تا من مات چشمان تو باشم .. آخر تو در وجود منی .. و با تو شبهایم رویایی شیرینند .. و بدان اخرین نقطه ی دنیا .. قله ی عشق ماست .. هر چند تو در وجود منی ... اما من به تنهایی دوریت دچارم .. پس مرا از عطر وجودت تهی مساز .. ای خالق رویا های شیرینم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 9:29 توسط عاشق ناشناس |
|
|
وبرگها از شاخه ها میگریزند تا شاهدی بر اشگ زمستان بر درختان نباشند .. برگها برایمان قصه میگویند .. از جدایی ها .. فراغ لبخند ها .. و از رقص پروانه های عاشق .. برگها میگویند : آنگاه که شب بر آسمان دلهایتان چیره شد .. نامردی و نامردمی باب گشت .. جفا کردن و دلشکستن بین شما انسانهای زشت نشان افتخار گردید .. آه .. از روزگار شما نامردمان .. میخواهم از روزگارشما فاصله بگیرم .. شاید هچوقت شمارا نبینم .. آخر زشت رو ئید .. پس غمگین نباشید .. که این رسم روزگار شماست .. و تا شما ... برای بیرون راندن این سیاهی قیام نکنید ... حق دیدنم را .. حق آزادی را .. وحق آدم بودن را ندارید ...
که در آنصورت جهنم حق شماست .. چون این رسم روزگار شماست ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 14:46 توسط عاشق ناشناس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
محبوب من ... میدانم مرا درگیر افکارت نمودی تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی .. و میدانم .. هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم .. این یاد توست که با هجومی به افکارم مرا به طوفان عشقت میکشاند .. تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم .. آری .... مرا درگیر خودت کن .. درگیر خودت کن تا از آن همه سوختن آرامش بگیرم .. بگذار افکارم را یاد وخاطرات تو انباشته کنند .. چشمانت را نبند ... تا من مات چشمان تو باشم .. آخر تو در وجود منی .. و با تو شبهایم رویایی شیرینند .. و بدان اخرین نقطه ی دنیا .. قله ی عشق ماست .. هر چند تو در وجود منی ... اما من به تنهایی دوریت دچارم .. پس مرا از عطر وجودت تهی مساز .. ای خالق رویا های شیرینم ... |
|
RSS
|