![]() |
![]() |
|
| ( پرونده ای بنام آخرین گام ) |
خدایا ...
شاید.. آنروزی که مرا آفریدی در حال خود نبودی ..
شاید ..نمیدانستی که کثیف ترین انسان را خلق میکنی ..
شاید نخواستی بندگان پاکت بگویند خدا همه را پاک می آفریند ..
شاید ..
نمیدانم ...
اما میدانم که من لایق خدایی چون تو نیستم ..
چون بی مهابا دل بندگان پاکت را میشکنم ..
وچه بی ملاحظه گناه میکنم ..
نمیدانم چه بگویم ..
آنقدر خجلم که ..
حرفی برای گفتن ندارم ..
خدایا ...
چرا آفریدی مرا ..؟
دوست داشتی اشگ ندامتم را ببینی ؟
دوست داشتی ناله هایم را بشنوی ..؟
بشنو ..
پس بشنو ناله های بی صدایم را ..
و ببین سیلاب اشگم را ..
اما ببخش این گناه کار هرزه را ...
که لایق خدایی چون تو نیست ..
اما بدان من جز تو کسی را ندارم تا اصلاحم کند ....
بخودت قسم طاقت امتحان ندارم ...
پس مرا به خودم وا مگذار ...
ای بزرگترین بخشنده ..
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 7:23 توسط عاشق ناشناس |
|
|
میدانی بهارم ..
کسی نیست چشم به راهت بدوزد ..
گاهی ژاله های اشگ از دیدگانم فرو میچکد ..
وگاهی بافریاد حزن انگیزم فریاد میزنم تا بیایی ..
شاید بیایی ..از میان سکوت تنهائیم ..
شاید خیال ببیند حال مرا ..
و بشنود فریاد مرا ..
که بروی نسیم سحرگاهی مینویسم حکایت این جدایی را ..
افسوس که نسیم هم از باد پیروی میکند ..
وباد دوست طوفان است ..
که بشدت پیامم را در خود گم میکند ..
اما من با چشمانی بی فروغ دوباره می نویسم ....
تا شاید یک روز تو دستی از دور تکان دهی ..
ومن با فریاد بگویم بهارم ...
دوستت دارم .. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 21:9 توسط عاشق ناشناس |
|
|
بهارم ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 3:58 توسط عاشق ناشناس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
محبوب من ... میدانم مرا درگیر افکارت نمودی تا دنیایم را به ویرانه ای تبدیل کنی .. و میدانم .. هرشب زمانیکه در تنهایی و سکوتی کشنده فرو میروم .. این یاد توست که با هجومی به افکارم مرا به طوفان عشقت میکشاند .. تا همانند مرغی شکسته بال به مسلخ عشق تو آیم .. آری .... مرا درگیر خودت کن .. درگیر خودت کن تا از آن همه سوختن آرامش بگیرم .. بگذار افکارم را یاد وخاطرات تو انباشته کنند .. چشمانت را نبند ... تا من مات چشمان تو باشم .. آخر تو در وجود منی .. و با تو شبهایم رویایی شیرینند .. و بدان اخرین نقطه ی دنیا .. قله ی عشق ماست .. هر چند تو در وجود منی ... اما من به تنهایی دوریت دچارم .. پس مرا از عطر وجودت تهی مساز .. ای خالق رویا های شیرینم ... |
|
RSS
|